پادگرد
کاور #55 - داستان بازِ پادشاه در خانه کمپیر زن
داستان های مثنوی

#55 - داستان بازِ پادشاه در خانه کمپیر زن

۱۶ مهر ۱۴۰۰ · 29 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

دین نه آن بازیست کو از شه گریخت سوی آن کمپیر کو می آرد بیخت | تا که تتماجی پزد اولاد را دید آن باز خوش خوش‌زاد را | پایکش بست و پرش کوتاه کرد ناخنش ببرید و قوتش کاه کرد | گفت نااهلان نکردندت بساز پر فزود از حد و ناخن شد دراز | دست هر نااهل بیمارت کند سوی مادر آ که تیمارت کند | مهر جاهل را چنین دان ای رفیق کژ رود جاهل همیشه در طریق | روز شه در جست و جو بیگاه شد سوی آن کمپیر و آن خرگاه شد | دید ناگه باز را در دود و گرد شه برو بگریست زار و نوحه کرد | گفت هرچند این جزای کار تست که نباشی در وفای ما درست | چون کنی از خلد زی دوزخ فرار غافل از لا یستوی اصحاب نار | این سزای آنک از شاه خبیر خیره بگریزد بخانهٔ گنده‌پیر | باز می‌مالید پر بر دست شاه بی زبان می‌گفت من کردم گناه | پس کجا زارد کجا نالد لئیم گر تو نپذیری به جز نیک ای کریم | لطف شه جان را جنایت‌جو کند زانک شه هر زشت را نیکو کند | رو مکن زشتی که نیکیهای ما زشت آمد پیش آن زیبای ما | خدمت خود را سزا پنداشتی تو لوای جرم از آن افراشتی | چون ترا ذکر و دعا دستور شد زان دعا کردن دلت مغرور شد | هم‌سخن دیدی تو خود را با خدا ای بسا کو زین گمان افتد جدا | گرچه با تو شه نشیند بر زمین خویشتن بشناس و نیکوتر نشین | باز گفت ای شه پشیمان می‌شوم توبه کردم نو مسلمان می‌شوم

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.