پادگرد
کاور #56 - داستان کاروان دزدان و پاسبان
داستان های مثنوی

#56 - داستان کاروان دزدان و پاسبان

۲۱ مهر ۱۴۰۰ · 29 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

پاسبانی خفت و دزد اسباب برد ... رختها را زیر هر خاکی فشرد | روز شد بیدار شد آن کاروان ... دید رفته رخت و سیم و اشتران | پس بدو گفتند ای حارس بگو ... که چه شد این رخت و این اسباب کو | گفت دزدان آمدند اندر نقاب ... رختها بردند از پیشم شتاب | قوم گفتندش که ای چو تل ریگ ... پس چه می‌کردی کیی ای مردریگ | گفت من یک کس بدم ایشان گروه ... با سلاح و با شجاعت با شکوه | گفت اگر در جنگ کم بودت امید ... نعره‌ای زن کای کریمان برجهید | گفت آن دم کارد بنمودند و تیغ ... که خمش ورنه کشیمت بی‌دریغ | آن زمان از ترس بستم من دهان ... این زمان هیهای و فریاد و فغان | آن زمان بست آن دمم که دم زنم ... این زمان چندانک خواهی هی کنم | چونک عمرت برد دیو فاضحه ... بی‌نمک باشد اعوذ و فاتحه | گرچه باشد بی‌نمک اکنون حنین ... هست غفلت بی‌نمک‌تر زان یقین | هم‌چنین هم بی‌نمک می‌نال نیز ... که ذلیلان را نظر کن ای عزیز | قادری بی‌گاه باشد یا به گاه ... از تو چیزی فوت کی شد ای اله | شاه لا تاسوا علی ما فاتکم ... کی شود از قدرتش مطلوب گم

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.