پادگرد
کاور #60 - داستان زیرکی لقمان با خواجه اش
داستان های مثنوی

#60 - داستان زیرکی لقمان با خواجه اش

۱۳ بهمن ۱۴۰۰ · 29 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

نی که لقمان را که بندهٔ پاک بود * روز و شب در بندگی چالاک بود | خواجه‌اش می‌داشتی در کار پیش * بهترش دیدی ز فرزندان خویش | زانک لقمان گرچه بنده‌زاد بود * خواجه بود و از هوا آزاد بود | گفت شاهی شیخ را اندر سخن * چیزی از بخشش ز من درخواست کن | گفت ای شه شرم ناید مر ترا * که چنین گویی مرا زین برتر آ | من دو بنده دارم و ایشان حقیر * وآن دو بر تو حاکمانند و امیر | گفت شه آن دو چه‌اند این زلتست * گفت آن یک خشم و دیگر شهوتست | شاه آن دان کو ز شاهی فارغست * بی مه و خورشید نورش بازغست | مخزن آن دارد که مخزن ذات اوست * هستی او دارد که با هستی عدوست | خواجهٔ لقمان بظاهر خواجه‌وش * در حقیقت بنده لقمان خواجه‌اش | در جهان بازگونه زین بسیست * در نظرشان گوهری کم از خسیست | مر بیابان را مفازه نام شد * نام و رنگی عقلشان را دام شد | یک گره را خود معرف جامه است * در قبا گویند کو از عامه است | یک گره را ظاهر سالوس زهد * نور باید تا بود جاسوس زهد | نور باید پاک از تقلید و غول * تا شناسد مرد را بی فعل و قول | در رود در قلب او از راه عقل * نقد او بیند نباشد بند نقل | بندگان خاص علام الغیوب * در جهان جان جواسیس القلوب

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.