پادگرد
کاور #67 - باغبان حیله‌گر و میهمان ناخواسته
داستان های مثنوی

#67 - باغبان حیله‌گر و میهمان ناخواسته

۲۳ فروردین ۱۴۰۱ · 29 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

اغبانی چون نظر در باغ کرد | دید چون دزدان بباغ خود سه مرد * یک فقیه و یک شریف و صوفیی | هر یکی شوخی بدی لا یوفیی * گفت با اینها مرا صد حجتست | لیک جمع‌اند و جماعت قوتست * بر نیایم یک تنه با سه نفر | پس ببرمشان نخست از همدگر * هر یکی را من به سویی افکنم | چونک تنها شد سبیلش بر کنم * حیله کرد و کرد صوفی را به راه | تا کند یارانش را با او تباه * گفت صوفی را برو سوی وثاق | یک گلیم آور برای این رفاق * رفت صوفی گفت خلوت با دو یار | تو فقیهی وین شریف نامدار * ما به فتوی تو نانی می‌خوریم | ما به پر دانش تو می‌پریم * وین دگر شه‌زاده و سلطان ماست | سیدست از خاندان مصطفاست * کیست آن صوفی شکم‌خوار خسیس | تا بود با چون شما شاهان جلیس * چون بباید مر ورا پنبه کنید | هفته‌ای بر باغ و راغ من زنید * باغ چه بود جان من آن شماست | ای شما بوده مرا چون چشم راست * وسوسه کرد و مریشان را فریفت | آه کز یاران نمی‌باید شکیفت * چون بره کردند صوفی را و رفت | خصم شد اندر پیش با چوب زفت * گفت ای سگ صوفیی باشد که تیز | اندر آیی باغ ما تو از ستیز * این جنیدت ره نمود و بایزید | از کدامین شیخ و پیرت این رسید * کوفت صوفی را چو تنها یافتش | نیم کشتش کرد و سر بشکافتش * گفت صوفی آن من بگذشت لیک | ای رفیقان پاس خود دارید نیک * مر مرا اغیار دانستید هان | نیستم اغیارتر زین قلتبان * اینچ من خوردم شما را خوردنیست | وین چنین شربت جزای هر دنیست * این جهان کوهست و گفت و گوی تو | از صدا هم باز آید سوی تو * چون ز صوفی گشت فارغ باغبان | یک بهانه کرد زان پس جنس آن * کای شریف من برو سوی وثاق | که ز بهر چاشت پختم من رقاق ...

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.