

شنیدن و نگهداشتن این اپیزود
پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحههای دیگر هم ادامه پیدا میکند.
برای خواندن و مرور دوباره
گفتوگو را به متن همراهت تبدیل کن
متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.
کتابخانه و بازخورد
برای شناخت بهتر پیش از شنیدن
این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است
در اپیزودهای بررسیشده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصلهای قابل پخش و پرسشهای مهم را از متن اپیزود استخراج میکند.
تحلیل این اپیزودتکمیل این اپیزود
اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازهای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی میشوند.
متن منتشرشده توسط پادکستر
توضیحات اپیزود
✍️ نویسنده: نگار نصر 🎙 قصهگو: سعیده جواهری خلاصهی قصه: میترا دوست داشت خورشید مال خودش باشد. اما خورشید خیلی دور بود. برای همین با بابا و مامانش رفت بالای کوه و خورشید را برداشت. گذاشت توی جیبش و یکهو شب شد! میترا نمیدانست خورشید، صبحها را به وجود میآورد و تازه وقتی بچهها شروع کردند به شعر خواندن، فهمید چه اتفاقی افتاده است! ☑️ این قصه توسط مخاطبان آیقصه نوشته و ضبط شده است. ☑️ این قصه در کارگاه نویسندگی و قصهگویی آیقصه بازنویسی شده است. ـــــــــــــــ پادکست آیقصه بخشی از قصههای صوتی اپلیکیشن آیقصه است که بهصورت رایگان منتشر میشود. ⬇️ قصههای بیشتر را در آدرسهای زیر ببینید: 📱 اپلیکیشن اندروید 💻 وباپلیکیشن برای گوشی آیفون و ویندوز 🔸 سایت آیقصه 🔹 اینستاگرام آیقصه 📧 ایمیل آیقصه: info@ighe3.com
نظرها
هنوز نظری نوشته نشده.





