

شنیدن و نگهداشتن این اپیزود
پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحههای دیگر هم ادامه پیدا میکند.
برای خواندن و مرور دوباره
گفتوگو را به متن همراهت تبدیل کن
متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.
کتابخانه و بازخورد
برای شناخت بهتر پیش از شنیدن
این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است
در اپیزودهای بررسیشده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصلهای قابل پخش و پرسشهای مهم را از متن اپیزود استخراج میکند.
تحلیل این اپیزودتکمیل این اپیزود
اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازهای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی میشوند.
متن منتشرشده توسط پادکستر
توضیحات اپیزود
✍️ نوشتهی نفیسه نصیران 🎙 قصهگو: سمانه گلک 🖼 تصویرگر: محمدحسین توکلی خلاصهی قصه: هنوز شب نشده بود اما هوا ابری بود و اتاق تاریک به نظر میرسید. آخر هفته بود و ارسلان و مادرش لباس پوشیده بودند و آماده بودند تا وقتی پدر از سر کار برگشت؛ همه با هم به خانهی مادربزرگ بروند. ارسلان حوصلهاش سر رفته بود. اول خواست تلویزیون نگاه کند اما بعد پشیمان شد. فکر خوبی به سرش زد. رفت سراغ جعبهی ابزار بابا و چراغ قوه را از داخل آن برداشت. داد زد: «سایه بازی، بهترین بازی دنیا است.» --------- قصه کودکانه جدید دوستان پیراهنی از مجموعه قصه های صوتی کودکانه هزارقصه برای کودکان است. --------- ـــــــــــــــ پادکست آیقصه بخشی از قصههای صوتی اپلیکیشن آیقصه است که بهصورت رایگان منتشر میشود. ⬇️ قصههای بیشتر را در آدرسهای زیر ببینید: 📱 اپلیکیشن اندروید 💻 وباپلیکیشن برای گوشی آیفون و ویندوز 🔸 سایت آیقصه 🔹 اینستاگرام آیقصه 📧 ایمیل آیقصه: info@ighe3.com
نظرها
هنوز نظری نوشته نشده.




