

شنیدن و نگهداشتن این اپیزود
پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحههای دیگر هم ادامه پیدا میکند.
برای خواندن و مرور دوباره
گفتوگو را به متن همراهت تبدیل کن
متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.
کتابخانه و بازخورد
برای شناخت بهتر پیش از شنیدن
این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است
در اپیزودهای بررسیشده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصلهای قابل پخش و پرسشهای مهم را از متن اپیزود استخراج میکند.
تحلیل این اپیزودتکمیل این اپیزود
اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازهای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی میشوند.
متن منتشرشده توسط پادکستر
توضیحات اپیزود
✍️ نویسنده: راضیه درزی 🎙 قصهگو: فاطمه حجت خلاصهی قصه: درسا یک ابر کوچک داشت که با یک طناب آن را بالای سر خودش جابهجا میکرد. مثل یک بادبادک. یک روز که درسا به یک شهر شلوغ پر از ماشین رفته بود، طناب ابر درسا پاره شد و ابر درسا در انبوه دود ماشینها گم شد! درسا برای پیدا کردن ابرش با مادربزرگ رفت بالای بلندترین برج شهر و ابرش را صدا زد... ☑️ این قصه توسط مخاطبان آیقصه نوشته و ضبط شده است. ☑️ این قصه در کارگاه نویسندگی و قصهگویی آیقصه بازنویسی شده است. ـــــــــــــــ پادکست آیقصه بخشی از قصههای صوتی اپلیکیشن آیقصه است که بهصورت رایگان منتشر میشود. ⬇️ قصههای بیشتر را در آدرسهای زیر ببینید: 📱 اپلیکیشن اندروید 💻 وباپلیکیشن برای گوشی آیفون و ویندوز 🔸 سایت آیقصه 🔹 اینستاگرام آیقصه 📧 ایمیل آیقصه: info@ighe3.com
نظرها
هنوز نظری نوشته نشده.




