
نخل و برنو
نخل و برنو، قصهی دلاورانیست که روزی پنجه در چهرهی استعمار کشیدند و زمانی، خِرخِرهی استبداد را به دندان گرفتند؛ نخل و برنو، روایت زنیست که یکروز عطرِ نانش عابران را سرمست میکرد و روز دیگر، مهارتِ تیراندازیاش، نَقلِ محافل بود؛ نخل و برنو، قصه چوپانیست که روزگاری حریف گرگ و خرس بود و زمانی، سینهبهسینهی اجانب؛ نخل و برنو، روایت مبارزهی یک ملت است با زر و زور و تزویر، همزمان و در لباسهای گونهگون؛ نخل و برنو، یک گامِ لرزان، یک فریادِ کمرمق، و یک پنجرهی کوچک است رو به بخشی از تاریخ پر افت و اخیزِ جنوب...
