
کتاب خور
میگن یه موجودی هست، پنهون لای قفسههای خاکخوردهی کتابخونهها... نه خواب داره، نه سیر میشه... فقط دنبال یه چیزه: دانش. هر شب، یکی از کتابای فراموششده رو پیدا میکنه، بازش میکنه، و تا سپیده بزنه، همهشو قورت میده... و حالا، وقتشه که اون چیزی که خورده رو برات تعریف کنه. نه از رو، نه کلمهبهکلمه… بلکه همونطوری که مزهش کرده. اینجا… پادکست کتابخور ه. بشین و گوش بده. چیزهایی که امشب میشنوی، یهجایی بین کاغذ و خیال جویده شده...
