

شنیدن و نگهداشتن این اپیزود
پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحههای دیگر هم ادامه پیدا میکند.
برای خواندن و مرور دوباره
گفتوگو را به متن همراهت تبدیل کن
متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.
کتابخانه و بازخورد
برای شناخت بهتر پیش از شنیدن
این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است
در اپیزودهای بررسیشده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصلهای قابل پخش و پرسشهای مهم را از متن اپیزود استخراج میکند.
تحلیل این اپیزودتکمیل این اپیزود
اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازهای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی میشوند.
متن منتشرشده توسط پادکستر
توضیحات اپیزود
میتوانستم از دردها، از زخمها بگویم، اما مگر یادمان ندادهاند که صورتمان را با سیلی سرخ نگه داریم؟ مگر جوری نمیخندیم که انگار هیییییییچ غمی در دنیایمان نیست؟ میتوانستم از ناامیدی بگویم. از اتفاقاتی که انگار هرگز رخ نمیدهند. اما خورشید سوزان را چه کنم که هر روز بر میآید و نوید روز تازهای را میدهد؟ دوستت دارم. دوستت دارم که سالهاست، خاطرات و امید و آرزوهای هزاران کودک پاپتی به دنبال یک توپ پلاستیکی دو پوست را در خود جای دادهای. دوستت دارم که مامن قطره قطره اشکی شدی که بر تو فرو افتاد، انگار که شانهای برای تکیه دادن باشی، نه یک زمین خشک و خالی دوستت دارم که زمین بودی، زمین #فوتبال. فوتبالی که در #آبادان مثل هوا میماند. همه جا هست، همیشه هست. حتی شاید جای هوای مملو از بوی گاز و دود پالایشگاه را برای آن اهالی گرفته باشد. هر چه هم که بشود، همیشه یکی هست که از جایش بلند شود، نی انبان را باد کند و بنوازد. تا غروب روزهای بعد بنوازد و میدانم، میدانم که صدای نواختنش تا #سائوپائولو هم میرسد. آبادانیها با فوتبال نفس میکشند تحقيق و نگارش: فرید مستوفی صدا: فاطمه حاجی نسب، فرید مستوفی ضبط و تدوين صدا: پدرام فهیمی
نظرها
هنوز نظری نوشته نشده.





