

شنیدن و نگهداشتن این اپیزود
پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحههای دیگر هم ادامه پیدا میکند.
برای خواندن و مرور دوباره
گفتوگو را به متن همراهت تبدیل کن
متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.
کتابخانه و بازخورد
برای شناخت بهتر پیش از شنیدن
این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است
در اپیزودهای بررسیشده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصلهای قابل پخش و پرسشهای مهم را از متن اپیزود استخراج میکند.
تحلیل این اپیزودتکمیل این اپیزود
اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازهای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی میشوند.
متن منتشرشده توسط پادکستر
توضیحات اپیزود
این نوشته در سایت چکاوا به وجود آمد اپیزود چهل و چهارم چکاوا، نجمی وثوقی ، دوبله و گویندگی اپیزود چهل و چهارم چکاوا، نجمی وثوقی ، دوبله و گویندگی سال ۱۳۳۵، وقتی هنوز دوبله تو ایران تازه داشت پر و بال میگرفت، نجمی فروهی پشت میکروفون رفت و با استعداد عجیب غریبش از همون اول هم نقشهای اصلی و هم نقشای مکمل را دوبله کرد صدای زنونه و جذابش روی چهره های رومی اشنایدر، بریژیت باردو، شرلی مکلین یا حتی مرلین مونرو خیلی قشنگ می نشست. انگار این صداها و چهرهها برای هم ساخته شده بودند. هماهنگیش انقدر کامل بود که بعضی شنونده های اون زمان فکر میکردند که این بازیگرا فارسی بلدند. این اپیزود درباره این اسطوره دوبله این است. در زمان انتشار این اپیزود ( اردیبهشت 1405) استاد در سیاتل امریکا زندگی می کنند و خیلی خوشحالیم که پادکست را گوش کردند تصورشو بکنید تهرون قدیم اوایل دهه سی. یک اتاق کوچولو تو رادیو ایران، که بعدها توش راه شب تهران و میخوند. پر از کاغذای قصه و سناریو و صدای ورق خوردن دیالوگا. پشت یک میکروفون بزرگ، یه دختر با وقار با موهای مرتب و چشمایی که احتمالا برق میزد، اولین نفسشو تو سینش حبس میکنه چون قراره صدایی که از گلوش بیرون میاد، تا سالهای سال تو یاد و خاطرهی هزاران نفر بمونه. این صدا، صدای نجمی وثوقی فروهیه. اما داستان ما، خیلی قبلتر از این شروع میشه، سال ۱۳۱۴ تو شهرِ رام هُرمز، استان خوزستان، یه شهر گرم و خاکی که هنوز کوچههاش بوی نخل و آفتاب میداد. یه دختر خانوم خوش شانس به اسم نجمی به دنیا اومد. دختری از خونوادهای که ریشه اش رو انگار تو مهربونی و انسانیت کاشته بودند. نجمی فرزند دکتر حبیبالله وثوقی همدانی یکی از پزشکای خیر و گمنام اون زمانه بود که بعدن خیلیا تازه شناختنش. اون روزا کسی نمیدونست نوزادی که اون سال به دنیا اومد، یه روزی نه فقط تو سالن های تئاتر دانشگاه تهران، که تو قلب تاریخ دوبلهی ایران میدرخشه. نجمی، مثل خیلی از جوونای اون دوره، شیفتهی هنر بود و صداش خیلی راحت میتونست یه دیالوگو به یک خاطرهی به یاد موندنی تبدیل کنه. از صحنهی تئاتر تا اتاق دوبلاژ دانشکده ادبیات دانشگاه تهران، جایی بود که نجمی هم توش ادبیات فارسی خووند و هم خیلی روزا روی صحنه تئاترش نفس کشید. بازی تو نمایشهایی مثل سوءظن که سال ۱۳۳۶ روی صحنه رفت، کنار بیژن مفید و پرویز بهرام، براش حکم مدرسه بزرگ هنر رو داشت. هم زمان در رادیو هم مشغول به کار بود و صدای بی نظیر و دوست داشتنیش، گوش دادن به مطالب روز و قصه ها و شخصیت ها رو برای مردم اون زمان شنیدنی تر میکرد. ولی ورودش به دوبله، اتفاقی بود که همه چیز و عوض کرد. سال ۱۳۳۵، وقتی هنوز دوبله تو ایران تازه داشت پر و بال میگرفت، نجمی فروهی پشت میکروفون رفت و با استعداد عجیب غریبش از همون اول هم نقشهای اصلی و هم نقشای مکمل و مال خودش کرد. صدای زنونه و جذابش روی چهره های رومی اشنایدر، بریژیت باردو، شرلی مکلین یا حتی مرلین مونرو خیلی قشنگ میشست. انگار این صداها و چهرهها برای هم ساخته شده بودند. هماهنگیش انقدر کامل بود که بعضی شنونده های اون زمان فکر میکردند که این بازیگرا فارسی بلدند. اما دوبلههایی که موندگار شدند اگه از عاشقای سینمای کلاسیک بپرسید، حتما همون اول میگن دوبلهی اولِ ایرما خوشگله. ایرما خوشگله یکی از شاهکارهای دوبله اولیه ایران و همینطور نجمی خانوم قصه ماست. صدای نجمی فروهی، شیرینی و شوخطبعی شرلی مکلین وکاملا به شنونده منتقل میکرد، کاری که کمتر کسی قادر به انجامشه. ولی فیلم داستان وِست ساید و گویندگی به جای ریتا مورهنو رو اصلا نمیشه ازش گذشت. فیلمی که هنوزم بعد این همه سال محبوبیت داره. نقش ریتا مورهنو با صدای نجمی فروهی، از حس عاشقانه گرفته تا لحظات پرتنش و هیجان، یک تجربه شنیداری کامل برای تماشاگره. هر خط دیالوگش مثل یک نُت موسیقی، دقیق و هماهنگ با تصویر اجرا میشد و اتفاقا همین باعث شد دوبلههاش به استانداردی برسه که بعدها تبدیل به الگو بشه. مرلین مونرو و بریژیت باردو که معرف حضور همتون هست؟ مرلین مونرو تو فیلم رودخانه بی بازگشت، نماد جذابیت و طنز ظریفه و وقتی این شخصیت با صدای نجمی فروهی دوبله میشد، منهای حالت طنز و شیرینی که داشت، لایههای احساسی پنهون شخصیتش هم توش هویدا میشد. نقشای بریژیت باردو با صدای نجمی، تو فیلمای دو هفته در سپتامبر یا شالاکو خیلی برای مخاطب اون زمان زنده قابل درک بود. خانم نجمی وثوقی، تو دوبله فیلم قلعه آپاچی حسابی دلنشین ظاهر شدند و صدای گرم و لطیفشون کاملا به شرلی تِمپل میخوره و خیلی خوب حس کنجکاوی و شجاعت فیلادلفیا رو نشون میده. وقتی حرف میزنه، انگار خود فیلادلفیا کنار پدرشه و ما هم باهاش همراه میشیم، هم صمیمیه هم باورپذیر. نجمی تو فیلم شمشیر طلایی با پرنسس، جسارتِ خاصی تو گویندگیش داره، یعنی یه بالانس عجیبی بین شجاعت و در عین حال لطافت برقرار میکنه. وقتی به ۳:۱۰ به یوما میرسه، همون نگاه آروم و نوسان دارش به فیلیشا فار یه روح تازه میده و حس تعلیق و سردرگمی شخصیت و با گرمی و صمیمیت روایت میکنه. اما نجمی برادران کارامازوف معروف کاترینا رو هم تو کارنامه کاریش داره، دوبله نجمی یه جوری که انگار به عمق درد و عشق شخصیت نفوذ میکنه، صدایی که هم شکنندست و هم پرقدرت و خیلی راحت مخاطبو میکشونه توی دنیای درامش. اما فیلم امپراتوری ونوس یه پائولت بناپارت داره که بدجوری دل کلاسیک بازا رو برده و نجمی با گویندگی ملایم و متینش یه شخصیت تاریخی رو زنده میکنه و از اون طرف ظرافتی که در بیانش داره، لایههای شخصیتی زنونه و قدرت رو با هم ترکیب میکنه. و تو صنعت دوبله همیشه اینو به یادگار میذاره که بازی کلاسیک یه صدای کلاسیک میخواد. نجمی تو فیلمِ زیر درخت یام یام، شخصیت روبین با بازی کارول لینلی رو دوبله میکنه، که با گویندگی بازیگوش و بانمکی که داشت، حس کنجکاوی و سرزندگی دخترونهِ روبین رو برای بیننده زنده میکنه. بریم سر وقتِ فرار از برلین شرقی و بازی کریستین کافمن در نقش اریکا که نجمی با دقت هرچی تموم، استرس و اضطراب شخصیتو جوری بازگو میکنه که شنونده نفسش تو سینش حبس میشه و انگار خودش داره از دیوارهای شهر عبور میکنه. فیلم خاصِ مدیر تصفیه با بازی جیل ست جان در نقش آیرس. دوبله نجمی وثوقی تو این فیلم پر از تلخی ولی حس مسئولیته، صدایی که هم رازآلوده و هم پر از انعکاسِ احساساتِ عمیقِ شخصیت. تعارف نداریم دیگه، انتقالِ این میزان از نواسات خلقی و روحی کار هر کسی نیست واقعا. شاهزاده مبارز دانگال و گویندگی به جای سوزان همپشایردر نقش کتلین هم جزو آثار موندگاره ایشون شد، نجمی خانوم با طنز و جدیتی که داشت، شخصیت و برای مخاطب ملموس کرد. فیلم هفت زن با با بازی سو لیون در نقش اما کلارک چالش عجیبی برای دوبله نجمی داشت. چون قرار بود حس مادری و قدرت و به گوش مخاطب برسونه که تو سختیا جدی و میجنگه ولی در عین حال دلش نرم و پرازمهربونیه. فیلم بزرگترین شیادان عالم که به جای راکوئل ولش حسابی سر و صدا کرد و نجمی خانوم تو این فیلم با نیش و نمک صداش، جذابیت و شیطنت شخصیتو به بهترین شکل انعکاس میده و هر جملش یه بازی ظریف بین قدرت و جذابیت زنونست و در نهایتم تک خال و جوکر با بازی سیدنی روم در نقش روسلا، یه دوبله سرحال و شادیه که این شخصیت به یادگار میذاره، جوری که شنونده دل تو دلش نیست از هیجانی که قصه براش تدارک دیده. البته ما ایرانیا هم یادگاری های کمی از دوبله های ایشون نداریم، مخصوصا فیلم سوتهدلان و سریال سلطان صاحبقران ساخته علی حاتمی که حسابی پر طرفدارم هست. نجمی خانوم اینجا نقش اقدس با بازی شهره آغداشلو رو دوبله کرده. شهره خودش زیبا بود ولی صدای نجمی خانوم فروهی یه جونِ تازه به اقدس داد و این همون جادوییه که دوبلورها خلق میکنند و بهش میگن جادوی نامرئی، دیده نمیشه ولی بدجوری دل میبره. نقش عزتالدوله با بازی زری خوشکام یه قدرت درونی داشت ولی چیزی که اون نقش رو واقعا زنده میکرد، صدای نجمی وثوقی فروهی بود. نجمی خانم، با اون صدای گرم و دوست داشتنی، کلماتِ شخصیت رو تبدیل به احساساتی کرد که میشه شنید و حسش کرد. چون تو این سریال نجمی فقط دوبله نکرد، صدای این زنِ قصه رو ساخت. ترکیبِ وقار، تردید، همدلی و حتی بغضِ پنهون و میشه تو صدای نجمی شنید. انگار هر بار عزتالدوله حرف میزد، نجمی فروهی داشت ساکت به ما میگفت من اینجام، با همه داشته ها و نداشتههای صدام. صداش موندگار شد، چون از عمقِ دلِ نقش بلند میشد، نه فقط از روی متن. ابن دوتا نقش خیلی معروف و موندگار شدند و گرنه توی فیلم سه نفر روی خط به جای نوری کسرایی، فیلم بیتا به جای پروانه معصومی، فیلم دلهای بی آرام جای سحر، فیلم از یاد رفته جای لیلی، فیلم دلهره جای هاله و تو فیلمای مرد روز و ببر مازندران و من هم گریه کردم جای نیلوفر دوبله کرد و مثل همیشه سنگ تموم گذاشت. موخره حالا که به گذشته سر میزنیم، انگار صدای نجمی وثوقی فروهی هنوز تو هوایی که نفس میکشیم پخشه. یه صدای ساده، ولی تمیز و خالص، صدایی که مستقیم میرفت تو دل تصویر، تو دل شنونده، بدون هیچ واسطه ای. انگار یه تیکه از حقیقت رو با خودش میورد، همون حقیقتی که فقط صداهای واقعی بلدن منتقل کنند. تو روزگاری که همه چیز در حال تغییر بود، ولی صدای نجمی وثوقی ثابت موند. موند تا به ما یاد بده صدا، اگه از دل بیاد، هیچوقت پیر نمیشه. نجمی وثوقی، خیلی زود بخشی از حافظهی شنیداری یه ملت شد، هنرمندی که هر بار یکی از ما با یک فیلم قدیمی، یاد دوبلههای طلاییش میفتیم. اون از نسل صداهایی بود که نیازی به دیده شدن نداشت، چون خودشون دید و نگرش میساختند، نسلی که در سایهی میکروفون، نور جاودانگی رو پیدا کرد. و حالا، هر وقت تصویر شرلی مک لین، بریژیت باردو یا شهره آغداشلو و زری خوشکام رو میبینیم، هنوز هم اون صدای آشنا از جایی دور میاد و میگه: من اینجام، تو دلِ هر دیالوگی که عاشقانه گفته شد. سرشون سلامت و نفسشون گرم. قبلی قبل ساند افکت جنگ | صدای انفجار | صدای موشک |صدای جنگنده بعدی مهوش بیرانوند بعد اپیزود چهل و چهارم چکاوا، نجمی وثوقی ، دوبله و گویندگی چکاوا .
نظرها
هنوز نظری نوشته نشده.





