پادگرد

موضوع

درام

کاور کافه افشین غفاری

کافه افشین غفاری

اغلب ادم ها، مشغول میکنند خود را تا فرار کنند از افکار منفی و گذشته ی خود! بعضی ها اما میمانند و میجنگند! در هر صورت فرقی نمیکند، هر دو دسته مجبور به تحمل چیزی خواهند بود که من اسمش را فشار روحی میگذارم! اینجا، یک مرد در کافه، نه میخواهد فرار کند و نه میخواهد بجنگد.....

کاور رادیو پای

رادیو پای

«رادیو پای» اسکنِ صداهای توی سرِ دو دلداده بود که در خیابان‌های تهران راه می‌رفتند و صداهای توی سرشان را می‌شنیدیم ما. راه می‌رفتند؛ نور می‌خوردند؛ فیلم و تئاتر می‌دیدند؛ کتاب می‌خواندند؛ در مکان‌های تاریخی یا بناهای خاص مکث می‌کردند. و صدای آن جا، صدای آن تئاتر یا فیلم، جملاتِ آن کتاب را ضبط می‌کردند. جملهٔ ثابتِ آن دو دلداده این بود: «این صدای اینجاست که منم...» استودیوِ ضبط «راديو پاى» خيابان‌هاى تهران بود و با نرم‌افزارِ ضبطِ صداى گوشى‌هاى آیفون ضبط مى‌شد. زیرعنوانِ هر اپیزود می‌گفتیم: «پایتخت مثلِ پای سیب است.» پای و پایتخت هر دو «پای» داشتند و نامِ این پادکست از همان جا آمده بود. می‌گویند تهران سالِ ۱۲۰۰ قمری پایتخت شد. «رادیو پای» هم هر دو جمعه، دقیقهٔ صفر، منتشر می‌شد. «رادیو پای» ۲۰ تا ۳۰ دقیقه بود. همهٔ فعل‌هام «بود» است. «بود» چون «پای»مان بیش از ۲۰ اپیزود پیش نرفت. ایستاد. ایستاده است. به من نگاه می‌کند... ناامید نیستم که روزی باز راه بیفتد. نه! ناامید نیستم.