پادگرد

موضوع

درام

کاور قصه های توکا (دنباله دار

قصه های توکا (دنباله دار

در پادکست توکا، افسانه‌ی گونه‌ای از پرندگان را می‌شنوید که نیروی قصه‌ها را از سیمرغ‌ها به میراث برده‌اند و آن را به انسان‌ها نیز می‌بخشند. توکا پرنده‌ی قصه‌گو و آوازخوان، مسافری است که قصه‌ها را دهان به دهان و سینه به سینه، در دنیا پراکنده می‌کند و قصه‌ها غیر از آن‌که راهنمای زندگی‌اند، الهام‌بخش تغییر زندگی هم هستند. با ساینا، توکای ماجراجوی قصه‌های توکا هم‌راه باشید. این پادکست یک داستان دنباله‌دار است و هر قسمت، ادامه‌ی قسمت قبلی است. گروه سنی مخاطبان این پادکست 9 تا 99 سال است. حتماً به وب‌سایت توکا هم سر بزنید و درباره‌ی توکا و توکایی‌ها بیش‌تر بدانید. https://tookastory.com دیدگاه‌های شما راهنمای ماست. برای ما بنویسید.

کاور سبزِ کله غازی

سبزِ کله غازی

سلام به کانالم خوش اومدین . من سعی کردم پادکستام متفاوت از چیزی باشه که امروزه به عنوان پادکست گوش میدید و خب پادکستام اون حالت اشعاری و حماسی و شعاری و کلمات پیچیده نیست یا مثل پادکستای آموزشی یا …. و خب سعی کردم خیلی خودمونی و باحال باشه که همه بتونن باهاش ارتباط برقرار کنن

کاور نقاش سکوت (بیمار خاموش) الکس مایکلیدیس

نقاش سکوت (بیمار خاموش) الکس مایکلیدیس

معرفی کتاب بیمار خاموش کتاب بیمار خاموش رمان پرفروش نیویورک تایمز در ژانر روانشناختی و معمایی اثری از الکس مایکلیدیس است که در سال 2019 برنده جایزه گودریدز شد. داستان این رمان هیجان‌انگیز و دلهره‌آور درباره یک نقاش معروف است که در نیمه شبی تابستانی همسرش را به طور ناگهانی با شلیک پنج گلوله به صورتش به قتل می‌رساند و پس از آن دیگر کلمه‌ای سخن نمی‌گوید. درباره کتاب بیمار خاموش: آلیسیا برنسون زنی زیبا، ثروتمند، نقاشی هنرمند، باهوش و با استعداد است و با همسرش، گابریل یک عکاس مشهور صنعت مد، در یکی از خانه‌های زیبای لندن زندگی می‌کند. آلیسیا به معنای واقعی زن کاملی است و زندگی به ظاهر بی‌عیب و نقصی دارد اما در یکی از گرم‌ترین شب‌های تابستان صدای چند گلوله از خانه آن‌ها شنیده می‌شود و هنگامی که پلیس به خانه آن‌ها می‌رود، جسد گابریل را در حالی که به صندلی بسته شده و چند گلوله به صورتش شکلیک شده می‌یابد، در طرف دیگر آلیسیا با لباس سفیدی بر تن و چند شکاف عمیق بر مچ دست‌هایش حضور دارد و خون زیادی هم از دست داده است. افسران پلیس آلیسیا را به بیمارستان منتقل می‌کنند. آلیسیا بعد از اینکه نجات می‌یابد دیگر به حرف نمی‌آید در مورد قتل همسرش و آنچه بین آن‌ها گذشته است با کسی سخن نمی‌گوید. تئو فابر روان درمانگر جنایی تلاش می‌کند آلیسیا به حرف بیاورد اما ناموفق است. سکوت آلیسیا تا پایان کتاب باعث می‌شود داستان سمت و سویی معمایی و رازآلود پیدا کند و از یک تراژدی معمولی به داستانی معمایی و هیجان‌انگیز تبدیل شود. الکس مایکلیدیس آن بُعد از جنبه روان آدمی را به نمایش می‌گذارد که در آن احساسات ناگفته‌اش را سرکوب می‌کند و سکوت همیشگی را انتخاب می‌کند. این احساست سرکوب شده طبق نظریات فروید هیچ‌گاه از بین نمی‌روند بلکه برای مدتی دفن می‌شوند و روزی از نو شکوفا می‌شوند. کتاب بیمار خاموش (The Silent Patient) پنچ بخش اصلی دارد. بخش‌هایی از داستان توسط تئو فابر روایت می‌شود و بخش‌هایی دیگر در قالب خاطراتی بیان می‌شود که آلیسیا برنسون آن‌ها را در دفترش نوشته است.

کاور من و بیتا

من و بیتا

آلبوم عاشقانه‌ی من و بیتا بر اساس روایت ۷ دختر و پسر ایرانی تولید شده است و تمام اتفاقات واقعی میباشد. کاری از گروه رسانه ای طهرانتو با اجرای پوریا مرادی و بیتا سحرخیز و نازنین دیبا سرپرست نویسندگان ماریا یارکوچیان سردبیر نازنین دیبا تهیه‌کننده النا ایرانی صدابردار فرد استفان تنظیم و موسیقی علیرضا صفری

کاور دریاچه رویایی: مائیو بنچی با خوانش علی صفری

دریاچه رویایی: مائیو بنچی با خوانش علی صفری

این رمان از چنان جذابیت بی‌همتایی برخوردار است که تمایلی به تمام کردنش نخواهید داشت هنگام مطالعه آثار مائیو بنچی، گویی در کافه‌ای دلخواه با دوستی صمیمی نشسته‌ای، آرنج‌هایت را روی میز گذاشته، به جلو خم شده‌ای و با اشتیاق تمام سرگرم گفتگو درباره اخبار مهم و مورد علاقه‌ات هستی. آثار این نویسنده به قدری صمیمی، خودمانی و لذت بخش‌اند که هر خواننده‌ای برای خواندن آن‌ها اشتیاق مقاومت‌ناپذیری در خود احساس می‌کند ز مدرسه تا خانه خیلی کارها بود که آن‌ها می‌توانستند انجام بدهند. این ویژگی مربوط می‌شد به زندگی در جایی چون «لوف‌گلاس». شهری کوچک در دورافتاده‌ترین بخش ساحلی یک دریاچه‌ی بزرگ. با این که بزرگترین دریاچه‌ی ایرلند نبود، خیلی بزرگ بود. به غیر از روزهای صاف و آفتابی، کسی نمی‌توانست ساحل مقابل را ببیند. مردم به آن دریاچه‌ی شیشه‌ای می‌گفتند که البته مفهوم حقیقی آن دریاچه‌ی سبز بود. تمام بچه‌ها این را می‌دانستند. گاهی اوقات دریاچه مانند آینه می‌درخشید.