

سیزن دوم - اپیزود دوم : عباس میرزا | شاهزادهای که برای نجات ایران تنها ماند
۲۷ خرداد ۱۴۰۵ · 22 دقیقه
شنیدن و نگهداشتن این اپیزود
پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحههای دیگر هم ادامه پیدا میکند.
برای خواندن و مرور دوباره
گفتوگو را به متن همراهت تبدیل کن
متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.
کتابخانه و بازخورد
برای شناخت بهتر پیش از شنیدن
این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است
در اپیزودهای بررسیشده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصلهای قابل پخش و پرسشهای مهم را از متن اپیزود استخراج میکند.
تحلیل این اپیزودتکمیل این اپیزود
اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازهای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی میشوند.
متن منتشرشده توسط پادکستر
توضیحات اپیزود
عباس میرزا — تا زمانی که ضعفت رو نپذیری، هرگز به فکر درمانش نمیافتی توهمِ دانایی، اولین قدمِ سقوط همیشگیه. ارتش ایران در برابر نظم آتش روسها یکی پس از دیگری جبهه باخت. تهران شکست را به قضا و قدر نسبت داد. عباس میرزا اما در چادر فرماندهیاش نشست و واقعیت را پذیرفت: «ما عقب افتادهایم.» به فرستادهی ناپلئون گفت: «چه چیزی شما را از ما برتر کرده؟» سپس کارخانهی توپریزی و باروتسازی ساخت، چاپخانه راهاندازی کرد و با سرمایهی شخصیاش دانشجو به اروپا فرستاد. تبریز را به پایتختِ بیداری تبدیل کرد، در حالی که تهران در خواب حرمسراها بود. اما دربار از پشت خنجرش زد — بودجه را قطع کرد، شایعهی کودتا ساخت. در ۴۶ سالگی، شکسته و بیباروت، در مشهد جان داد. در این اپیزود کافئین، دو درس از مردی که جوانیاش را پای بیداری یک خاک گذاشت: شجاعت پذیرش عقبماندگی — اگر ایدهات در بازار شکست خورده، در آینه نگاه کن و بپذیر که رقیبت باهوشتره. توجیه کردن، اولین قدم سقوطه. تغییر یعنی دست بردن در ریشهها — خیلی از مدیران فقط ظاهر سازمانشان را مدرن میکنند؛ چارت شیک میکشند اما تفکر حاکم همان قدیمیه. و یادت باشه: نوآوری بدون شناختِ بازیگران سیاسی سیستمت، زیر آوار حسادت دفن میشه. الان توی سازمان یا زندگیت، داری ضعفت رو انکار میکنی یا مثل عباس میرزا، در آینه نگاه کردی؟
نظرها
هنوز نظری نوشته نشده.

