

شنیدن و نگهداشتن این اپیزود
پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحههای دیگر هم ادامه پیدا میکند.
برای خواندن و مرور دوباره
گفتوگو را به متن همراهت تبدیل کن
متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.
کتابخانه و بازخورد
برای شناخت بهتر پیش از شنیدن
این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است
در اپیزودهای بررسیشده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصلهای قابل پخش و پرسشهای مهم را از متن اپیزود استخراج میکند.
تحلیل این اپیزودتکمیل این اپیزود
اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازهای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی میشوند.
متن منتشرشده توسط پادکستر
توضیحات اپیزود
داستانی دربارهی آدمها و دلتنگیها. دربارهی عفت که پیغامِ خیلیها را میآورد و میبرد. شبیهِ خبرهایی بود که میآورد. یعنی قیافهاش شبیه خبرهایی میشد که با رشته سیمهای مخابرات به خانهاش میآمد. از راه رفتنش و از ذرّه ذرّه ی تکان های تنش میشد فهمید خبری که رسیده خوب بوده یا بد. اگر خبر خوب بود با روسری سفیدِ برّاقش میآمد و چادر نوِ گُلگُلی اش را روی سرش می انداخت. چشمهایش از شادی بیحدوحصری برق میزد. جَلد از راه میرسید و کلی بویِ خوب با خودش می آورد. بوی میخک و هِل و عطرهای خلیجی. بوی زنهای جوانی که پسر زائیده اند و ذوق مرگند و سورمه ی چشم هاشان از یک فَرسخی پیداست. پ.ن:عکاس کاور داستان ابراهیم سلیمی کوچی
نظرها
هنوز نظری نوشته نشده.

