پادگرد
کاور موریزاکی
براهیما

موریزاکی

۹ تیر ۱۴۰۰ · 8 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

همه صدایش می‌کردند «موری». تنها جایی که اسمش می‌شد «مرتضی»، موقع حضور‌و‌غیابِ معلّم‌ها توی کلاس بود. چشم‌های ریز و پیشانی کوتاهی داشت که چین‌های محوِ خوابیده‌ای از وسطش می‌گذشت. جیب‌هایش همیشه پُر از خِنزرپنزرهایِ به‌دردنخوری بود که از گوشه‌و‌کنار جمع می‌کرد. راه که می‌رفت هی سرش پایین بود و بی‌وقفه جلوی پایش را نگاه می‌کرد. مثلِ آدمِ گیجی که همین الان چیزی گم کرده باشد. از دور، شبیهِ دستگاهی بود که کوکش کرده باشند. ماشین‌وار به روبرو و چپ‌و‌راست نظر می‌انداخت و جلو می‌رفت. بعد یک‌هو می‌دیدی نگاهش روی نقطه‌ای ثابت ‌‌‌ماند. آرام به‌طرف آن نقطه می‌رفت و پیچِ کوچک، جعبه‌ی خالی کبریت یا سنجاقِ زنگ‌زده‌ای را از روی زمین برمی‌داشت و جَلد می‌انداخت تهِ جیبش... پ.ن: عکس ها متعلق به ابراهیم سلیمی کوچی می باشند.

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.