

شنیدن و نگهداشتن این اپیزود
پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحههای دیگر هم ادامه پیدا میکند.
برای خواندن و مرور دوباره
گفتوگو را به متن همراهت تبدیل کن
متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.
کتابخانه و بازخورد
برای شناخت بهتر پیش از شنیدن
این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است
در اپیزودهای بررسیشده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصلهای قابل پخش و پرسشهای مهم را از متن اپیزود استخراج میکند.
تحلیل این اپیزودتکمیل این اپیزود
اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازهای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی میشوند.
متن منتشرشده توسط پادکستر
توضیحات اپیزود
نگاهت که به او می افتاد قبل از هرچیز دست هایش را میدیدی. دستهای درازِ سیاه سوختهای که به طورِ عجیبی شُل و وِل بود. بیکار که می ایستاد نمیدانست دقیقاً با آنها چه کند. هروقت هم عصبانی میشد توی هوا میچرخیدند و بعد کنارِ درزِ جیبِ شلوار خشکشان میزد. بهترین حالتِ دستهایش وقتهایی بود که راه میرفت. قدم که برمیداشت، آرام کنارِ تنش به حرکت درمی آمدند و دیگر توی ذوق نمیزدند. کم پیش می آمد که با کسی حرف بزند یا جایی آفتابی بشود. تنهایی و انزوایش رفتهرفته به صورتِ قلمرویی درآمده بود که دیگر کسی به صرافت نمیافتاد به آن پا بگذارد. خانهشان توی کوچه ی زیرِدیوارِقلعه بود و بعد از آن دیگر هیچخانه ای نبود. درست از پشتِ دیوارِ حیاطشان بیابانی شروع میشد پُر از بوته های گَوَن و خارشُتر که به سرِ بیشترشان تکه پلاستیکِ ولگردی چسبیده بود. پ ن:عکاس کاور داستان ابراهیم سلیمی کوچی
نظرها
هنوز نظری نوشته نشده.


