پادگرد
کاور کتاب آنیش - فصل 28
بر بال کلمات

کتاب آنیش - فصل 28

۹ بهمن ۱۳۹۹ · 15 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

رمان «آنیش» روایت حال و هوای زنی است که گویی از زانوهای بلند شهر تهران پایین پریده تا در دامن روستایی آرام بتواند خودش را بازیابد آنیش رمانی است درباره‌ی دختری که تهران را رها می‌کند تا در یکی از بیمارستان‌های کوچک حومه تبریز کار کند. پروین بومی همین منطقه است و به خانه پدربزرگ و مادربزرگش برگشته است اما حالا تک و تنهاست. در همان صفحه‌ی اول با روایتی سرراست و جالب می‌فهمیم که او رادیولوژیست است و هیچ خانواده‌ای ندارد و ظاهراً با کسی به اسم دکتر راد هم مشکلاتی در گذشته داشته است. در صفحه دوم متوجه می‌شویم برخلاف تنها دوستش، شهلا که بسیار شوخ و سرحال و پرانرژی است او تنهایی را دوست دارد و با آن، جز وقت‌هایی کوتاه مشکلی ندارد در بخشی از رمان می‌‌شنویم: «مشتری‌های عکاس لبخند می‌زنند، آراسته‌اند و سعی می‌کنند زیبا باشند. مشتری‌های من توده‌ای از اندوه و نگرانی‌اند. روی در و دیوار عکاس‌خانه عکس‌های قاب‌شدۀ زیبا نصب کرده‌اند؛ روی در و دیوار اینجا «خطر!»، « لطفاً نزدیک نشوید» و «ورود ممنوع» چسبانده‌اند

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.