پادگرد
کاور 02_ دلباختگی
بوبَن خوانی ( خوانش نوشته های بوبَن

02_ دلباختگی

۹ شهریور ۱۴۰۳ · 10 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

موزیک پایانی : Mon amour از ریچارد آنتونی ترجمه متن آهنگ : عشق من، در آب چشمه ها، عشق من Mon amour, sur l’eau des fontaines, mon amour جایی که باد آنها را با خود می آورد، عشق من Où le vent les amènent, mon amour هنگام شب، که شناور می بینیم Le soir tombé, qu’on voit flotté گلبرگ های گل سرخ را Des pétales de roses عشق من و دیوارها شکاف بر می دارند عشق من Mon amour et des murs se gercent mon amour از تابش خورشید، وزش باد، رگبار و سال هایی که می گذرند Au soleil au vent à l’averse et aux années qui vont passant از صبح ماه می که آنها آمدند Depuis le matin de mai qu’ils sont venus و در حالی که آواز می خواندند، ناگهان با ته تفنگ هایشان بر روی دیوارها نوشتند Et quand chantant, soudain ils ont écrit sur les murs du bout de leur fusil از چیزهای بسیار عجیب De bien étranges choses عشق من، بوته ی گل سرخ نشانه ها را دنبال می کند، عشق من Mon amour, le rosier suit les traces, mon amour بر روی دیوار و در هم می تند، عشق من Sur le mur et enlace, mon amour اسم های حکاکی شده شان را و هر تابستان Leurs noms gravés et chaque été گلهای سرخ قرمزی زیبایی به خود می گیرند D’un beau rouge sont les roses عشق من، چشمه ها را خشک کن، عشق من Mon amour, sèche les fontaines, mon amour در خورشید، بادی که در دشت ها می وزد و سال هایی که می گذرند Au soleil au vent de la plaine et aux années qui vont passant از صبح ماه می که آنها آمدند Depuis le matin de mai qu’il sont venus گلی در قلب، پاهای برهنه، قدم های آرام La fleur au cœur, les pieds nus, le pas lent و چشمانی درخشنده از لبخندی عجیب Et les yeux éclairés d’un étrange sourire و بر روی این دیوار هنگامی که شب به اتمام می رسد Et sur ce mur lorsque le soir descend گمان می کنیم که لکه های خون را می بینیم On croirait voir des taches de sang که جز گل های سرخ نیستند Ce ne sont que des roses آرانژوئه، عشق من Aranjuez, mon amour

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.