

شنیدن و نگهداشتن این اپیزود
پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحههای دیگر هم ادامه پیدا میکند.
برای خواندن و مرور دوباره
گفتوگو را به متن همراهت تبدیل کن
متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.
کتابخانه و بازخورد
برای شناخت بهتر پیش از شنیدن
این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است
در اپیزودهای بررسیشده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصلهای قابل پخش و پرسشهای مهم را از متن اپیزود استخراج میکند.
تحلیل این اپیزودتکمیل این اپیزود
اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازهای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی میشوند.
متن منتشرشده توسط پادکستر
توضیحات اپیزود
از متن:" فکر میکردم لوئیز امور را غافلگیر کرده ام، اما در واقع تسلیم آرامش پیروزمندانه ی او شده بودم (...) با بی صبری و شور و شوق دیدار آینده را انتظار می کشیدم. بار آخر به من گفته بود : " روستای وزله را می شناسید؟ ... " وبعد به فرار من خندیده بود ..... یک هفته از دنیا کاملا فاصله گرفتم، برای دسترسی به من_ که غیر ممکن بود_ باید از تابوت درونی ام که با برگهای طلایی نقاشی شده بود می گذشتند . من در آن تابوت دست هایم را دور نام و تصویر لوئیز امور گره زده بودم و استراحت میکردم ." آهنگ پایانی : فراری با صدای عصار پاورقی: Veselay روستای وزله روستایی نزدیک پاریس که کلیسای معروفی مربوط به قرن دوازدهم میلادی دارد
نظرها
هنوز نظری نوشته نشده.




