پادگرد
کاور دیوان حافظ 149- دلم جز مهر مه رویان طریقی بر نمی‌گیرد
بهاریه

دیوان حافظ 149- دلم جز مهر مه رویان طریقی بر نمی‌گیرد

۹ مهر ۱۴۰۰ · 2 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

دلم جز مهر مه رویان طریقی بر نمی‌گیردز هر در می‌دهم پندش ولیکن در نمی‌گیردخدا را ای نصیحتگو حدیث ساغر و می گوکه نقشی در خیال ما از این خوشتر نمی‌گیردبیا ای ساقی گلرخ بیاور باده رنگینکه فکری در درون ما از این بهتر نمی‌گیردصراحی می‌کشم پنهان و مردم دفتر انگارندعجب گر آتش این زرق در دفتر نمی‌گیردمن این دلق مرقع را بخواهم سوختن روزیکه پیر می فروشانش به جامی بر نمی‌گیرداز آن رو هست یاران را صفاها با می لعلشکه غیر از راستی نقشی در آن جوهر نمی‌گیردسر و چشمی چنین دلکش تو گویی چشم از او بردوزبرو کاین وعظ بی‌معنی مرا در سر نمی‌گیردنصیحتگوی رندان را که با حکم قضا جنگ استدلش بس تنگ می‌بینم مگر ساغر نمی‌گیردمیان گریه می‌خندم که چون شمع اندر این مجلسزبان آتشینم هست لیکن در نمی‌گیردچه خوش صید دلم کردی بنازم چشم مستت راکه کس مرغان وحشی را از این خوشتر نمی‌گیردسخن در احتیاج ما و استغنای معشوق استچه سود افسونگری ای دل که در دلبر نمی‌گیردمن آن آیینه را روزی به دست آرم سکندرواراگر می‌گیرد این آتش زمانی ور نمی‌گیردخدا را رحمی ای منعم که درویش سر کویتدری دیگر نمی‌داند رهی دیگر نمی‌گیردبدین شعر تر شیرین ز شاهنشه عجب دارمکه سر تا پای حافظ را چرا در زر نمی‌گیردحافظ, غزلیاتحافظ

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.