پادگرد
کاور بوستان سعدی - 022 - باب اول - حکایت کنند از یکی نیکمرد
بهاریه

بوستان سعدی - 022 - باب اول - حکایت کنند از یکی نیکمرد

۲۷ مهر ۱۴۰۰ · 4 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

حکایت کنند از یکی نیکمردکه اکرام حجاج یوسف نکردبه سرهنگ دیوان نگه کرد تیزکه نطعش بینداز و خونش بریزچو حجت نماند جفا جوی رابپرخاش در هم کشد روی رابخندید و بگریست مرد خدایعجب داشت سنگین دل تیره رایچو دیدش که خندید و دیگر گریستبپرسید کاین خنده و گریه چیست؟بگفتا همی‌گریم از روزگارکه طفلان بیچاره دارم چهارهمی‌خندم از لطف یزدان پاککه مظلوم رفتم نه ظالم به خاکپسر گفتش: ای نامور شهریاریکی دست از این مرد صوفی بدارکه خلقی بدو روی دارند و پشتنه رای است خلقی به یک بار کشتبزرگی و عفو و کرم پیشه کنز خردان اطفالش اندیشه کنشنیدم که نشنید و خونش بریختز فرمان داور که داند گریخت؟بزرگی در آن فکرت آن شب بخفتبه خواب اندرش دید و پرسید و گفت:دمی بیش بر من سیاست نراندعقوبت بر او تا قیامت بماندنترسی که پاک اندرونی شبیبرآرد ز سوز جگر یا ربی؟نخفته‌ست مظلوم از آهش بترسز دود دل صبحگاهش بترسنه ابلیس بد کرد و نیکی ندید؟بر پاک ناید ز تخم پلیدمزن بانگ بر شیرمردان درشتچو با کودکان بر نیایی به مشتیکی پند می‌گفت فرزند رانگه‌دار پند خردمند رامکن جور بر خردکان ای پسرکه یک روزت افتد بزرگی به سرنمی‌ترسی ای گرگ ناقص خردکه روزی پلنگیت بر هم درد؟به خردی درم زور سرپنجه بوددل زیردستان ز من رنجه بودبخوردم یکی مشت زورآوراننکردم دگر زور با لاغرانسعدی, بوستان, باب اول در عدل و تدبیر و رایسعدی

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.