پادگرد
کاور بوستان سعدی - 023 - باب اول - یکی را حکایت کنند از ملوک
بهاریه

بوستان سعدی - 023 - باب اول - یکی را حکایت کنند از ملوک

۲۷ مهر ۱۴۰۰ · 5 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

یکی را حکایت کنند از ملوککه بیماری رشته کردش چو دوکچنانش در انداخت ضعف حسدکه می‌برد بر زیردستان حسدکه شاه ارچه بر عرصه نام آورستچو ضعف آمد از بیدقی کمترستندیمی زمین ملک بوسه دادکه ملک خداوند جاوید باددر این شهر مردی مبارک دم استکه در پارسایی چنویی کم استنبردند پیشش مهمات کسکه مقصود حاصل نشد در نفسنرفته‌ست هرگز بر او ناصوابدلی روشن و دعوتی مستجاببخوان تا بخواند دعائی بر اینکه رحمت رسد ز آسمان برینبفرمود تا مهتران خدمبخواندند پیر مبارک قدمبرفتند و گفتند و آمد فقیرتنی محتشم در لباسی حقیربگفتا دعائی کن ای هوشمندکه در رشته چون سوزنم پای‌بندشنید این سخن پیر خم بوده پشتبتندی برآورد بانگی درشتکه حق مهربان است بر دادگرببخشای و بخشایش حق نگردعای منت کی شود سودمنداسیران محتاج در چاه و بند؟تو ناکرده بر خلق بخشایشیکجا بینی از دولت آسایشی؟ببایدت عذر خطا خواستنپس از شیخ صالح دعا خواستنکجا دست گیرد دعای ویتدعای ستمدیدگان در پیت؟شنید این سخن شهریار عجمز خشم و خجالت برآمد بهمبرنجید و پس با دل خویش گفتچه رنجم؟ حق است اینچه درویش گفتبفرمود تا هر که در بند بودبه فرمانش آزاد کردند زودجهاندیده بعد از دو رکعت نمازبه داور برآورد دست نیازکه ای بر فرازندهٔ آسمانبه جنگش گرفتی به صلحش بمانولی همچنان بر دعا داشت دستکه شه سر برآورد و بر پای جستتو گویی ز شادی بخواهد پریدچو طاووس، چون رشته در پا ندیدبفرمود گنجینهٔ گوهرشفشاندند در پای و زر بر سرشحق از بهر باطل نشاید نهفتازان جمله دامن بیفشاند و گفتمرو با سر رشته بار دگرمبادا که دیگر کند رشته سرچو باری فتادی نگه‌دار پایکه یک بار دیگر نلغزد ز جایز سعدی شنو کاین سخن راست استنه هر باری افتاده برخاسته‌ستسعدی, بوستان, باب اول در عدل و تدبیر و رایسعدی

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.