پادگرد
کاور بوستان سعدی - 028 - باب اول - شنیدم که از نیکمردی فقیر
بهاریه

بوستان سعدی - 028 - باب اول - شنیدم که از نیکمردی فقیر

۲۷ مهر ۱۴۰۰ · 3 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

شنیدم که از نیکمردی فقیردل آزرده شد پادشاهی کبیرمگر بر زبانش حقی رفته بودز گردن‌کشی بر وی آشفته بودبه زندان فرستادش از بارگاهکه زورآزمای است بازوی جاهز یاران یکی گفتش اندر نهفتمصالح نبود این سخن گفت، گفترسانیدن امر حق طاعت استز زندان نترسم که یک ساعت استهمان دم که در خفیه این راز رفتحکایت به گوش ملک باز رفتبخندید کو ظن بیهوده بردنداند که خواهد در این حبس مردغلامی به درویش برد این پیامبگفتا به خسرو بگو ای غلاممرا بار غم بر دل ریش نیستکه دنیا همین ساعتی بیش نیستنه گر دستگیری کنی خرممنه گر سر بری در دل آید غممتو گر کامرانی به فرمان و گنجدگر کس فرومانده در ضعف و رنجبه دروازهٔ مرگ چون در شویمبه یک هفته با هم برابر شویممنه دل بدین دولت پنج روزبه دود دل خلق، خود را مسوزنه پیش از تو بیش از تو اندوختندبه بیداد کردن جهان سوختند؟چنان زی که ذکرت به تحسین کنندچو مردی، نه بر گور نفرین کنندنباید به رسم بد آیین نهادکه گویند لعنت بر آن، کاین نهادوگر بر سرآید خداوند زورنه زیرش کند عاقبت خاک گور؟بفرمود دلتنگ روی از جفاکه بیرون کنندش زبان از قفاچنین گفت مرد حقایق شناسکز این هم که گفتی ندارم هراسمن از بی زبانی ندارم غمیکه دانم که ناگفته داند همیاگر بینوایی برم ور ستمگرم عاقبت خیر باشد چه غم؟عروسی بود نوبت ماتمتگرت نیکروزی بود خاتمتسعدی, بوستان, باب اول در عدل و تدبیر و رایسعدی

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.