پادگرد
کاور بوستان سعدی - 029 - باب اول - یکی مشت زن بخت روزی نداشت
بهاریه

بوستان سعدی - 029 - باب اول - یکی مشت زن بخت روزی نداشت

۲۷ مهر ۱۴۰۰ · 3 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

یکی مشت زن بخت روزی نداشتنه اسباب شامش مهیا نه چاشتز جور شکم گل کشیدی به پشتکه روزی محال است خوردن به مشتمدام از پریشانی روزگاردلش پر ز حسرت، تنش سوکوارگهش جنگ با عالم خیره‌کشگه از بخت شوریده، رویش ترشگه از دیدن عیش شیرین خلقفرو می‌شدی آب تلخش به حلقگه از کار آشفته بگریستیکه کس دید از این تلخ‌تر زیستی؟کسان شهد نوشند و مرغ و برهمرا روی نان می‌نبیند ترهگر انصاف پرسی نه نیکوست اینبرهنه من و گربه را پوستینچه بودی که پایم در این کار گلبه گنجی فرو رفتی از کام دل!مگر روزگاری هوس راندمیز خود گرد محنت بیفشاندمیشنیدم که روزی زمین می‌شکافتعظام زنخدان پوسیده یافتبه خاک اندرش عقد بگسیختهگهرهای دندان فرو ریختهدهان بی زبان پند می‌گفت و رازکه ای خواجه با بینوایی بسازنه این است حال دهن زیر گل!شکر خورده انگار یا خون دلغم از گردش روزگاران مدارکه بی ما بگردد بسی روزگارهمان لحظه کاین خاطرش روی دادغم از خاطرش رخت یک سو نهادکه ای نفس بی رای و تدبیر و هشبکش بار تیمار و خود را مکشاگر بنده‌ای بار بر سر بردوگر سر به اوج فلک بر برددر آن دم که حالش دگرگون شودبه مرگ از سرش هر دو بیرون شودغم و شادمانی نماند ولیکجزای عمل ماند و نام نیککرم پای دارد، نه دیهیم و تختبده کز تو این ماند ای نیکبختمکن تکیه بر ملک و جاه و حشمکه پیش از تو بوده‌ست و بعد از تو همخداوند دولت غم دین خوردکه دنیا به هر حال می‌بگذردنخواهی که ملکت برآید بهمغم ملک و دین خورد باید بهمزرافشان، چو دنیا بخواهی گذاشتکه سعدی درافشاند اگر زر نداشتسعدی, بوستان, باب اول در عدل و تدبیر و رایسعدی

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.