پادگرد
کاور بوستان سعدی - 030 - باب اول - حکایت کنند از جفا گستری
بهاریه

بوستان سعدی - 030 - باب اول - حکایت کنند از جفا گستری

۲۷ مهر ۱۴۰۰ · 6 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

حکایت کنند از جفا گستریکه فرماندهی داشت بر کشوریدر ایام او روز مردم چو شامشب از بیم او خواب مردم حرامهمه روز نیکان از او در بلابه شب دست پاکان از او بر دعاگروهی بر شیخ آن روزگارز دست ستمگر گرستند زارکه ای پیر دانای فرخنده رایبگوی این جوان را بترس از خدایبگفتا دریغ آیدم نام دوستکه هر کس نه در خورد پیغام اوستکسی را که بینی ز حق بر کرانمنه با وی، ای خواجه، حق در میاندریغ است با سفله گفت از علومکه ضایع شود تخم در شوره بومچو در وی نگیرد عدو داندتبرنجد به جان و برنجاندتتو را عادت، ای پادشه، حق روی استدل مرد حق گوی از این جا قوی استنگین خصلتی دارد ای نیکبختکه در موم گیرد نه در سنگ سختعجب نیست گر ظالم از من به جانبرنجد که دزدست و من پاسبانتو هم پاسبانی به انصاف و دادکه حفظ خدا پاسبان تو بادتو را نیست منت ز روی قیاسخداوند را من و فضل و سپاسکه در کار خیرت به خدمت بداشتنه چون دیگرانت معطل گذاشتهمه کس به میدان کوشش درندولی گوی بخشش نه هر کس برندتو حاصل نکردی به کوشش بهشتخدا در تو خوی بهشتی سرشتدلت روشن و وقت مجموع بادقدم ثابت و پایه مرفوع بادحیاتت خوش و رفتنت بر صوابعبادت قبول و دعا مستجابسعدی, بوستان, باب اول در عدل و تدبیر و رایسعدی

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.