
۱۸ خرداد ۱۴۰۱ · 1 ساعت و 55 دقیقه

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحههای دیگر هم ادامه پیدا میکند.
برای خواندن و مرور دوباره
متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.
کتابخانه و بازخورد
برای شناخت بهتر پیش از شنیدن
در اپیزودهای بررسیشده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصلهای قابل پخش و پرسشهای مهم را از متن اپیزود استخراج میکند.
تحلیل این اپیزوداگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازهای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی میشوند.
متن منتشرشده توسط پادکستر
شنیدم که وقتی گدا زادهاینظر داشت با پادشا زادهایهمی رفت و میپخت سودای خامخیالش فرو برده دندان به کامز میدانش خالی نبودی چو میلهمه وقت پهلوی اسبش چو پیلدلش خون شد و راز در دل بماندولی پایش از گریه در گل بماندرقیبان خبر یافتندش ز درددگر باره گفتندش این جا مگرددمی رفت و یاد آمدش روی دوستدگر خیمه زد بر سر کوی دوستغلامی شکستش سر و دست و پایکه باری نگفتیمت ایدر میایدگر رفت و صبر و قرارش نبودشکیبایی از روی یارش نبودمگس وارش از پیش شکر بجوربراندندی و بازگشتی بفورکسی گفتش ای شوخ دیوانه رنگعجب صبر داری تو بر چوب و سنگ!بگفت این جفا بر من از دست اوستنه شرط است نالیدن از دست دوستمن اینک دم دوستی میزنمگر او دوست دارد وگر دشمنمز من صبر بی او توقع مدارکه با او هم امکان ندارد قرارنه نیروی صبرم نه جای ستیزنه امکان بودن نه پای گریزمگو زین در بارگه سر بتابوگر سر چو میخم نهد در طنابنه پروانه جان داده در پای دوستبه از زنده در کنج تاریک اوست؟بگفت ار خوری زخم چوگان اوی؟بگفتا به پایش درافتم چو گویبگفتا سرت گر ببرد به تیغ؟بگفت این قدر نبود از وی دریغمرا خود ز سر نیست چندان خبرکه تاج است بر تارکم یا تبرمکن با من ناشکیبا عتیبکه در عشق صورت نبندد شکیبچو یعقوبم اردیده گردد سپیدنبرم ز دیدار یوسف امیدیکی را که سر خوش بود با یکینیازارد از وی به هر اندکیرکابش ببوسید روزی جوانبرآشفت و برتافت از وی عنانبخندید و گفتا عنان برمپیچکه سلطان عنان برنپیچد ز هیچمرا با وجود تو هستی نماندبه یاد توام خودپرستی نماندگرم جرم بینی مکن عیب منتویی سر برآورده از جیب منبدان زهره دستت زدم در رکابکه خود را نیاوردم اندر حسابکشیدم قلم در سر نام خویشنهادم قدم بر سر کام خویشمرا خود کشد تیر آن چشم مستچه حاجت که آری به شمشیر دست؟تو آتش به نی در زن و درگذرکه نه خشک در بیشه ماند نه ترسعدی, بوستان, باب سوم در عشق و مستی و شورسعدی
هنوز نظری نوشته نشده.
بر اساس عنوان و توضیحات این اپیزود

۱۸ خرداد ۱۴۰۱ · 1 ساعت و 55 دقیقه