پادگرد
کاور بوستان سعدی - 060 - باب سوم - شنیدم که بر لحن خنیاگری
بهاریه

بوستان سعدی - 060 - باب سوم - شنیدم که بر لحن خنیاگری

۳۰ مهر ۱۴۰۰ · 7 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

شنیدم که بر لحن خنیاگریبه رقص اندر آمد پری پیکریز دلهای شوریده پیرامنشگرفت آتش شمع در دامنشپراگنده خاطر شد و خشمناکیکی گفتش از دوستداران، چه باک؟تو را آتش ای یار دامن بسوختمرا خود به یک‌باره خرمن بسوختاگر یاری از خویشتن دم مزنکه شرک است با یار و با خویشتنچنین دارم از پیر داننده یادکه شوریده‌ای سر به صحرا نهادپدر در فراقش نخورد و نخفتپسر را ملامت بکردند و گفتاز انگه که یارم کس خویش خوانددگر با کسم آشنایی نماندبه حقش که تا حق جمالم نموددگر هرچه دیدم خیالم نمودنشد گم که روی از خلایق بتافتکه گم کرده خویش را باز یافتپراگند گانند زیر فلککه هم دد توان خواندشان هم ملکزیاد ملک چون ملک نارمندشب و روز چون دد ز مردم رمندقوی بازوانند و کوتاه دستخردمند شیدا و هشیار مستگه آسوده در گوشه‌ای خرقه دوزگه آشفته در مجلسی خرقه سوزنه سودای خودشان، نه پروای کسنه در کنج توحیدشان جای کسپریشیده عقل و پراگنده هوشز قول نصیحتگر آگنده گوشبه دریا نخواهد شدن بط غریقسمندر چه داند عذاب الحریق؟تهیدست مردان پر حوصلهبیابان نوردان بی قافلهندارند چشم از خلایق پسندکه ایشان پسندیده حق بسندعزیزان پوشیده از چشم خلقنه زنار داران پوشیده دلقپر از میوه و سایه ور چون رزندنه چون ما سیهکار و ازرق رزندبخود سر فرو برده همچون صدفنه مانند دریا برآورده کفنه مردم همین استخوانند و پوستنه هر صورتی جان معنی در اوستنه سلطان خریدار هر بنده‌ای استنه در زیر هر ژنده‌ای زنده‌ای استاگر ژاله هر قطره‌ای در شدیچو خرمهره بازار از او پر شدیچو غازی به خود بر نبندند پایکه محکم رود پای چوبین ز جایحریفان خلوت سرای الستبه یک جرعه تا نفخهٔ صورمستبه تیغ از غرض بر نگیرند چنگکه پرهیز و عشق آبگینه‌ست و سنگسعدی, بوستان, باب سوم در عشق و مستی و شورسعدی

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.