پادگرد
کاور بوستان سعدی - 076 - باب چهارم - شنیدم که وقتی سحرگاه عید
بهاریه

بوستان سعدی - 076 - باب چهارم - شنیدم که وقتی سحرگاه عید

۳۰ مهر ۱۴۰۰ · 3 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

شنیدم که وقتی سحرگاه عیدز گرمابه آمد برون با یزیدیکی طشت خاکسترش بی‌خبرفرو ریختند از سرایی به سرهمی گفت شولیده دستار و مویکف دست شکرانه مالان به رویکه ای نفس من در خور آتشمبه خاکستری روی درهم کشم؟بزرگان نکردند در خود نگاهخدا بینی از خویشتن بین مخواهبزرگی به ناموس و گفتار نیستبلندی به دعوی و پندار نیستتواضع سر رفعت افرازدتتکبر به خاک اندر اندازدتبه گردن فتد سرکش تند خویبلندیت باید بلندی مجویز مغرور دنیا ره دین مجویخدا بینی از خویشتن بین مجویگرت جاه باید مکن چون خسانبه چشم حقارت نگه در کسانگمان کی برد مردم هوشمندکه در سرگرانی است قدر بلند؟از این نامورتر محلی مجویکه خوانند خلقت پسندیده خوینه گر چون تویی بر تو کبر آوردبزرگش نبینی به چشم خرد؟تو نیز ار تکبر کنی همچناننمایی، که پیشت تکبر کنانچو استاده‌ای بر مقامی بلندبر افتاده گر هوشمندی مخندبسا ایستاده درآمد ز پایکه افتادگانش گرفتند جایگرفتم که خود هستی از عیب پاکتعنت مکن بر من عیب‌ناکیکی حلقهٔ کعبه دارد به دستیکی در خراباتی افتاده مستگر آن را بخواند، که نگذاردش؟وراین را براند، که باز آردش؟نه مستظهرست آن به اعمال خویشنه این را در توبه بسته‌ست پیشسعدی, بوستان, باب چهارم در تواضعسعدی

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.