پادگرد
کاور بوستان سعدی - 081 - باب چهارم - شکر خنده‌ای انگبین می‌فروخت
بهاریه

بوستان سعدی - 081 - باب چهارم - شکر خنده‌ای انگبین می‌فروخت

۳۰ مهر ۱۴۰۰ · 2 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

شکر خنده‌ای انگبین می‌فروختکه دلها ز شیرینیش می‌بسوختنباتی میان بسته چون نیشکربر او مشتری از مگس بیشترگر او زهر برداشتی فی‌المثلبخوردندی از دست او چون عسلگرانی نظر کرد در کار اوحسد برد بر روز بازار اودگر روز شد گرد گیتی دوانعسل بر سر و سرکه بر ابروانبسی گشت فریاد خوان پیش و پسکه ننشست بر انگبینش مگسشبانگه چو نقدش نیامد به دستبه دلتنگ رویی به کنجی نشستچو عاصی ترش کرده روی از وعیدچو ابروی زندانیان روز عیدزنی گفت بازی کنان شوی راعسل تلخ باشد ترش روی رابه دوزخ برد مرد را خوی زشتکه اخلاق نیک آمده‌ست از بهشتبرو آب گرم از لب جوی خورنه جلاب سرد ترش روی خورحرامت بود نان آن کس چشیدکه چون سفره ابرو بهم درکشیدمکن خواجه بر خویشتن کار سختکه بد خوی باشد نگون‌سار بختگرفتم که سیم و زرت چیز نیستچو سعدی زبان خوشت نیز نیست؟سعدی, بوستان, باب چهارم در تواضعسعدی

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.