پادگرد
کاور بوستان سعدی - 084 - باب چهارم - بزرگی هنرمند آفاق بود
بهاریه

بوستان سعدی - 084 - باب چهارم - بزرگی هنرمند آفاق بود

۳۰ مهر ۱۴۰۰ · 2 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

بزرگی هنرمند آفاق بودغلامش نکوهیده اخلاق بوداز این خفرقی موی کالیده‌ایبدی، سر که در روی مالیده‌ایچو ثعبانش آلوده دندان به زهرگرو برده از زشت رویان شهرمدامش به روی آب چشم سبلدویدی ز بوی پیاز بغلگره وقت پختن بر ابرو زدیچو پختند با خواجه زانو زدیدمادم به نان خوردنش هم نشستوگر مردی آبش ندادی به دستنه گفت اندر او کار کردی نه چوبشب و روز از او خانه در کند و کوبگهی خار و خس در ره انداختیگهی ماکیان در چه انداختیز سیماش وحشت فراز آمدینرفتی به کاری که باز آمدیکسی گفت از این بندهٔ بد خصالچه خواهی؟ ادب ، یا هنر، یا جمال؟نیرزد وجودی بدین ناخوشیکه جورش پسندی و بارش کشیمنت بنده‌ای خوب و نیکو سیربدست آرم، این را به نخاس بروگر یک پشیز آورد سر مپیچگران است اگر راست خواهی به هیچشنید این سخن مرد نیکو نهادبخندید کای یار فرخ نژادبه دست این پسر طبع و خویش ولیکمرا زو طبیعت شود خوی نیکچو زو کرده باشم تحمل بسیتوانم جفا بردن از هر کسیتحمل چو زهرت نماید نخستولی شهد گردد چو در طبع رستسعدی, بوستان, باب چهارم در تواضعسعدی

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.