پادگرد
کاور بوستان سعدی - 090 - باب چهارم - ز ویرانهٔ عارفی ژنده پوش
بهاریه

بوستان سعدی - 090 - باب چهارم - ز ویرانهٔ عارفی ژنده پوش

۳۰ مهر ۱۴۰۰ · 2 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

ز ویرانهٔ عارفی ژنده پوشیکی را نباح سگ آمد به گوشبه دل گفت کوی سگ این جا چراست؟درآمد که درویش صالح کجاست؟نشان سگ از پیش و از پس ندیدبجز عارف آن جا دگر کس ندیدخجل بازگردیدن آغاز کردکه شرم آمدش بحث آن راز کردشنید از درون عارف آواز پایهلا گفت بر در چه پایی؟ درآینپنداری ای دیدهٔ روشنمکز ایدر سگ آواز کرد، این منمچو دیدم که بیچارگی می‌خردنهادم ز سر کبر و رای و خردچو سگ بر درش بانگ کردم بسیکه مسکین تر از سگ ندیدم کسیچو خواهی که در قدر والا رسیز شیب تواضع به بالا رسیدر این حضرت آنان گرفتند صدرکه خود را فروتر نهادند قدرچو سیل اندر آمد به هول و نهیبفتاد از بلندی به سر در نشیبچو شبنم بیفتاد مسکین و خردبه مهر آسمانش به عیوق بردسعدی, بوستان, باب چهارم در تواضعسعدی

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.