پادگرد
کاور بوستان سعدی - 103 - باب پنجم - یکی آهنین پنجه در اردبیل
بهاریه

بوستان سعدی - 103 - باب پنجم - یکی آهنین پنجه در اردبیل

۶ آبان ۱۴۰۰ · 2 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

یکی آهنین پنجه در اردبیلهمی بگذرانید پیلک ز پیلنمد پوشی آمد به جنگش فرازجوانی جهان سوز پیکار سازبه پرخاش جستن چو بهرام گورکمندی به کتفش بر از خام گورچو دید اردبیلی نمد پاره پوشکمان در زه آورده و زه را به گوشبه پنجاه تیر خدنگش بزدکه یک چوبه بیرون نرفت از نمددرآمد نمدپوش چون سام گردبه خم کمندش درآورد و بردبه لشکرگهش برد و در خیمه دستچو دزدان خونی به گردن ببستشب از غیرت و شرمساری نخفتسحرگه پرستاری از خیمه گفتتو کهن به ناوک بدوزی و تیرنمدپوش را چون فتادی اسیر؟شنیدم که می‌گفت و خون می‌گریستندانی که روز اجل کس نزیست؟من آنم که در شیوهٔ طعن و ضرببه رستم در آموزم آداب حربچو بازوی بختم قوی حال بودستبری پیلم نمد می‌نمودکنونم که در پنجه اقبیل نیستنمد پیش تیرم کم از پیل نیستبه روز اجل نیزه جوشن دردز پیراهن بی اجل نگذردکرا تیغ قهر اجل در قفاستبرهنه‌ست اگر جوشنش چند لاستورش بخت یاور بود، دهر پشتبرهنه نشاید به ساطور کشتنه دانا به سعی از اجل جان ببردنه نادان به ناساز خوردن بمردسعدی, بوستان, باب پنجم در رضاسعدی

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.