پادگرد
کاور بوستان سعدی - 114 - باب پنجم - سیهکاری از نردبانی فتاد
بهاریه

بوستان سعدی - 114 - باب پنجم - سیهکاری از نردبانی فتاد

۶ آبان ۱۴۰۰ · 5 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

سیهکاری از نردبانی فتادشنیدم که هم در نفس جان بدادپسر چند روزی گرستن گرفتدگر با حریفان نشستن گرفتبه خواب اندرش دید و پرسید حالکه چون رستی از حشر و نشر و سال؟بگفت ای پسر قصه بر من مخوانبه دوزخ در افتادم از نردباننکو سیرتی بی تکلف برونبه از نیک نامی خراب اندرونبه نزدیک من شب رو راهزنبه از فاسق پارسا پیرهنیکی بر در خلق رنج آزمایچه مزدش دهد در قیامت خدای؟ز عمرو ای پسر چشم اجرت مدارچو در خانهٔ زید باشی به کارنگویم تواند رسیدن به دوستدر این ره جز آن کس که رویش در اوستره راست رو تا به منزل رسیتو در ره نه‌ای، زین قبل واپسیچو گاوی که عصار چشمش ببستدوان تا به شب، شب همان جا که هستکسی گر بتابد ز محراب رویبه کفرش گواهی دهند اهل کویتو هم پشت بر قبله‌ای در نمازگرت در خدا نیست روی نیازدرختی که بیخش بود برقراربپرور، که روزی دهد میوه‌بارگرت بیخ اخلاص در بوم نیستاز این بر کسی چون تو محروم نیستهر آن کافگند تخم بر روی سنگجوی وقت دخلش نیاید به چنگمنه آبروی ریا را محلکه این آب در زیر دارد وحلچو در خفیه بد باشم و خاکسارچه سود آب ناموس بر روی کار؟به روی و ریا خرقه سهل است دوختگرش با خدا در توانی فروختچه دانند مردم که در جامه کیست؟نویسنده داند که در نامه چیستچه وزن آورد جایی انبان بادکه میزان عدل است و دیوان داد؟مرائی که چندین ورع می‌نمودبدیدند و هیچش در انبان نبودکنند ابره پاکیزه‌تر ز آسترکه این در حجاب است و آن در نظربزرگان فراغ از نظر داشتندازان پرنیان آستر داشتندور آوازه خواهی در اقلیم فاشبرون حله کن گو درون حشو باشببازی نگفت این سخن با یزیدکه از منکر ایمن‌ترم کز مریدکسانی که سلطان و شاهنشهندسراسر گدایان این درگهندطمع در گدا، مرد معنی نبستنشاید گرفتن در افتاده دستهمان به گر آبستن گوهریکه همچون صدف سر به خود در بریچو روی پرستیدنت در خداستاگر جبرئیلت نبیند رواستتو را پند سعدی بس است ای پسراگر گوش گیری چو پند پدرگر امروز گفتار ما نشنویمبادا که فردا پشیمان شویاز این به نصیحتگری بایدتندانم پس از من چه پیش آیدت!سعدی, بوستان, باب پنجم در رضاسعدی

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.