پادگرد
کاور بوستان سعدی - 115 - باب ششم - خدا را ندانست و طاعت نکرد
بهاریه

بوستان سعدی - 115 - باب ششم - خدا را ندانست و طاعت نکرد

۷ آبان ۱۴۰۰ · 4 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

خدا را ندانست و طاعت نکردکه بر بخت و روزی قناعت نکردقناعت توانگر کند مرد راخبر کن حریص جهانگرد راسکونی بدست آور ای بی ثباتکه بر سنگ گردان نروید نباتمپرور تن ار مرد رای و هشیکه او را چو می‌پروری می‌کشیخردمند مردم هنر پرورندکه تن پروران از هنر لاغرندکی سیرت آدمی گوش کردکه اول سگ نفس خاموش کردخور و خواب تنها طریق ددستبر این بودن آیین نابخردستخنک نیکبختی که در گوشه‌ایبه دست آرد از معرفت توشه‌ایبر آنان که شد سر حق آشکارنکردند باطل بر او اختیارولیکن چو ظلمت نداند ز نورچه دیدار دیوش چه رخسار حورتو خود را ازان در چه انداختیکه چه را ز ره باز نشناختیبر اوج فلک چون پرد جره بازکه در شهپرش بسته‌ای سنگ آز؟گرش دامن از چنگ شهوت رهاکنی، رفت تا سدرةالمنتهیبه کم خوردن از عادت خویش خوردتوان خویشتن را ملک خوی کردکجا سیر وحشی رسد در ملکنشاید پرید از ثری بر فلکنخست آدمی سیرتی پیشه کنپس آنگه ملک خویی اندیشه کنتو بر کرهٔ توسنی بر کمرنگر تا نپیچد ز حکم تو سرکه گر پالهنگ از کفت در گسیختتن خویشتن کشت و خون تو ریختبه اندازه خور زاد اگر مردمیچنین پر شکم، آدمی یا خمی؟درون جای قوت است و ذکر و نفستو پنداری از بهر نان است و بسکجا ذکر گنجد در انبان آز؟به سختی نفس می‌کند پا درازندارند تن پروران آگهیکه پر معده باشد ز حکمت تهیدو چشم و شکم پر نگردد به هیچتهی بهتر این رودهٔ پیچ پیچچو دوزخ که سیرش کنند از وقیددگر بانگ دارد که هل من مزید؟همی میردت عیسی از لاغریتو در بند آنی که خر پرویبه دین، ای فرومایه، دنیا مخرتو خر را به انجیل عیسی مخرمگر می‌نبینی که دد را و دامنینداخت جز حرص خوردن به دام؟پلنگی که گردن کشد بر وحوشبه دام افتد از بهر خوردن چو موشچو موش آن که نان و پنیرش خوریبه دامش درافتی و تیرش خوریسعدی, بوستان, باب ششم در قناعتسعدی

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.