پادگرد
کاور بوستان سعدی - 119 - باب ششم - چه آوردم از بصره دانی عجب
بهاریه

بوستان سعدی - 119 - باب ششم - چه آوردم از بصره دانی عجب

۷ آبان ۱۴۰۰ · 1 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

چه آوردم از بصره دانی عجبحدیثی که شیرین ترست از رطبتنی چند در خرقه راستانگذشتیم بر طرف خرماستانیکی در میان معده انبار بوداز این تنگ چشمی شکم خوار بودمیان بست مسکین و شد بر درختوزان جا به گردن در افتاد سخترئیس ده آمد که این را که کشت؟بگفتم مزن بانگ بر ما درشتشکم دامن اندر کشیدش ز شاخبود تنگدل رودگانی فراخنه هر بار خرما توان خورد و بردلت انبار بد عاقبت خورد و مردشکم بند دست است و زنجیر پایشکم بنده نادر پرستد خدایسراسر شکم شد ملخ لاجرمبه پایش کشد مور کوچک شکمسعدی, بوستان, باب ششم در قناعتسعدی

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.