پادگرد
کاور بوستان سعدی - 128 - باب ششم - یکی سلطنت ران صاحب شکوه
بهاریه

بوستان سعدی - 128 - باب ششم - یکی سلطنت ران صاحب شکوه

۷ آبان ۱۴۰۰ · 4 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

یکی سلطنت ران صاحب شکوهفرو خواست رفت آفتابش به کوهبه شیخی در آن بقعه کشور گذاشتکه در دوده قایم مقامی نداشتچو خلوت نشین کوس دولت شنیددگر ذوق در کنج خلوت ندیدچپ و راست لشکر کشیدن گرفتدل پردلان زو رمیدن گرفتچنان سخت بازو شد و تیز چنگکه با جنگجویان طلب کرد جنگز قوم پراگنده خلقی بکشتدگر جمع گشتند و هم رای و پشتچنان در حصارش کشیدند تنگکه عاجز شد از تیرباران و سنگبر نیکمردی فرستاد کسکه صعبم فرومانده، فریاد رسبه همت مدد کن که شمشیر و تیرنه در هر وغایی بود دستگیرچو بشنید عابد بخندید و گفتچرا نیم نانی نخورد و نخفت؟ندانست قارون نعمت پرستکه گنج سلامت به کنج اندرستسعدی, بوستان, باب ششم در قناعتسعدی

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.