پادگرد
کاور بوستان سعدی - 129 - باب ششم - شنیدم ز پیران شیرین سخن
بهاریه

بوستان سعدی - 129 - باب ششم - شنیدم ز پیران شیرین سخن

۷ آبان ۱۴۰۰ · 3 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

شنیدم ز پیران شیرین سخنکه بود اندر این شهر پیری کهنبسی دیده شاهان و دوران و امرسرآورده عمری ز تاریخ عمرودرخت کهن میوهٔ تازه داشتکه شهر از نکویی پرآوازه داشتعجب در زنخدان آن دل فریبکه هرگز نبوده‌ست بر سرو سیبز شوخی و مردم خراشیدنشفرج دید در سر تراشیدنشبه موسی، کهن عمر کوته امیدسرش کرد چون دست موسی سپیدز سر تیزی آن آهنین دل که بودبه عیب پری‌رخ زبان برگشودبه مویی که کرد از نکوییش کمنهادند حالی سرش در شکمچو چنگ از خجالت سر خوبروینگونسار و در پیشش افتاده موییکی را که خاطر در او رفته بودچو چشمان دلبندش آشفته بودکسی گفت جور آزمودی و درددگر گرد سودای باطل مگردز مهرش بگردان چو پروانه پشتکه مقراض، شمع جمالش بکشتبرآمد خروش از هوادار چستکه تردامنان را بود عهد سستپسر خوش منش باید و خوبرویپدر گو به جهلش بینداز مویمرا جان به مهرش برآمیخته‌ستنه خاطر به مویی در آویخته‌ستچو روی نکوداری انده مخورکه موی ار بیفتد بروید دگرنه پیوسته رز خوشهٔ تر دهدگهی برگ ریزد، گهی بر دهدبزرگان چو خور در حجاب اوفتندحسودان چو اخگر در آب اوفتندبرون آید از زیر ابر آفتاببه تدریج و اخگر بمیرد در آبز ظلمت مترس ای پسندیده دوستکه ممکن بود کاب حیوان در اوستنه گیتی پس از جنبش آرام یافت؟نه سعدی سفر کرد تا کام یافت؟دل از بی مرادی به فکرت مسوزشب آبستن است ای برادر به روزسعدی, بوستان, باب ششم در قناعتسعدی

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.