پادگرد
کاور بوستان سعدی - 125 - باب ششم - یکی طفل دندان برآورده بود
بهاریه

بوستان سعدی - 125 - باب ششم - یکی طفل دندان برآورده بود

۷ آبان ۱۴۰۰ · 1 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

یکی طفل دندان برآورده بودپدر سر به فکرت فرو برده بودکه من نان و برگ از کجا آرمش؟مروت نباشد که بگذارمشچو بیچاره گفت این سخن، پیش جفتنگر تا زن او را چه مردانه گفت:مخور هول ابلیس تا جان دهدهمان کس که دندان دهد نان دهدتواناست آخر خداوند روزکه روزی رساند، تو چندین مسوزنگارندهٔ کودک اندر شکمنویسنده عمر و روزی است همخداوندگاری که عبدی خریدبدارد، فکیف آن که عبد آفریدتو را نیست این تکیه بر کردگارکه مملوک را بر خداوندگارشنیدی که در روزگار قدیمشدی سنگ در دست ابدال سیمنپنداری این قول معقول نیستچو راضی شدی سیم و سنگت یکی استچو طفل اندرون دارد از حرص پاکچه مشتی زرش پیش همت چه خاکخبر ده به درویش سلطان پرستکه سلطان ز درویش مسکین ترستگدا را کند یک درم سیم سیرفریدون به ملک عجم نیم سیرنگهبانی ملک و دولت بلاستگدا پادشاه است و نامش گداستگدایی که بر خاطرش بند نیستبه از پادشاهی که خرسند نیستبخسبند خوش روستایی و جفتبه ذوقی که سلطان در ایوان نخفتاگر پادشاه است و گر پینه دوزچو خفتند گردد شب هر دو روزچو سیلاب خواب آمد و مرد بردچه بر تخت سلطان، چه بر دشت کردچو بینی توانگر سر از کبر مستبرو شکر یزدان کن ای تنگدستنداری بحمدالله آن دسترسکه برخیزد از دستت آزار کسسعدی, بوستان, باب ششم در قناعتسعدی

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.