
۱۸ خرداد ۱۴۰۱ · 1 ساعت و 37 دقیقه

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحههای دیگر هم ادامه پیدا میکند.
برای خواندن و مرور دوباره
متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.
کتابخانه و بازخورد
برای شناخت بهتر پیش از شنیدن
در اپیزودهای بررسیشده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصلهای قابل پخش و پرسشهای مهم را از متن اپیزود استخراج میکند.
تحلیل این اپیزوداگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازهای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی میشوند.
متن منتشرشده توسط پادکستر
چنین گفت پیری پسندیده دوشخوش آید سخنهای پیران به گوشکه در هند رفتم به کنجی فرازچه دیدم؟ پلیدی سیاهی درازتو گفتی که عفریت بلقیس بودبه زشتی نمودار ابلیس بوددر آغوش وی دختری چون قمرفرو برده دندان به لبهاش درچنان تنگش آورده اندر کنارکه پنداری اللیل یغشی النهارمرا امر معروف دامن گرفتفضول آتشی گشت و در من گرفتطلب کردم از پیش و پس چوب و سنگکه ای ناخدا ترس بی نام و ننگبه تشنیع و دشمنام و آشوب و زجرسپید از سیه فرق کردم چوفجرشد آن ابر ناخوش ز بالای باغپدید آمد آن بیضه از زیر زاغز لا حولم آن دیو هیکل بجستپری پیکر اندر من آویخت دستکه ای زرق سجادهٔ زرق پوشسیهکار دنیاخر دینفروشمرا عمرها دل ز کف رفته بودبر این شخص و جان بر وی آشفته بودکنون پخته شد لقمه خام منکه گرمش بدر کردی از کام منتظلم برآورد و فریاد خواندکه شفقت برافتاد و رحمت نماندنماند از جوانان کسی دستگیرکه بستاندم داد از این مرد پیر؟که شرمش نیاید ز پیری همیزدن دست در ستر نامحرمیهمی کرد فریاد و دامن به چنگمرا مانده سر در گریبان ز ننگفرو گفت عقلم به گوش ضمیرکه از جامه بیرون روم همچو سیرنه خصمی که با او برآیی به داوبگرداندت گرد گیتی به گاوبرهنه دوان رفتم از پیش زنکه در دست او جامه بهتر که منپس از مدتی کرد بر من گذارکه میدانیم؟ گفتمش زینهار!که من توبه کردم به دست تو برکه گرد فضولی نگردم دگرکسی را نیاید چنین کار پیشکه عاقل نشیند پس کار خویشاز آن شنعت این پند برداشتمدگر دیده نادیده انگاشتمزبان در کش ار عقل داری و هوشچو سعدی سخن گوی ورنه خموشسعدی, بوستان, باب هفتم در عالم تربیتسعدی
هنوز نظری نوشته نشده.
بر اساس عنوان و توضیحات این اپیزود

۱۸ خرداد ۱۴۰۱ · 1 ساعت و 37 دقیقه


