پادگرد
کاور بوستان سعدی - 138 - باب هفتم - یکی پیش داود طائی نشست
بهاریه

بوستان سعدی - 138 - باب هفتم - یکی پیش داود طائی نشست

۷ آبان ۱۴۰۰ · 3 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

یکی پیش داود طائی نشستکه دیدم فلان صوفی افتاده مستقی آلوده دستار و پیراهنشگروهی سگان حلقه پیرامنشچو پیر از جوان این حکایت شنیدبه آزار از او روی در هم کشیدزمانی برآشفت و گفت ای رفیقبکار آید امروز یار شفیقبرو زان مقام شنیعش بیارکه در شرع نهی است و در خرقه عاربه پشتش درآور چو مردان که مستعنان سلامت ندارد به دستنیوشنده شد زین سخن تنگدلبه فکرت فرو رفت چون خر به گلنه زهره که فرمان نگیرد به گوشنه یارا که مست اندر آرد به دوشزمانی بپیچید و درمان ندیدره سرکشیدن ز فرمان ندیدمیان بست و بی اختیارش به دوشدرآورد و شهری بر او عام جوشیکی طعنه می‌زد که درویش بینزهی پارسایان پاکیزه دین!یکی صوفیان بین که می‌خورده‌اندمرقع به سیکی گرو کرده‌انداشارت کنان این و آن را به دستکه آن سرگران است و این نیم مستبه گردن بر از جور دشمن حسامبه از شنعت شهر و جوش عوامبلا دید و روزی به محنت گذاشتبه ناکام بردش به جایی که داشتشب از فکرت و نامرادی نخفتدگر روز پیرش به تعلیم گفتمریز آبروی برادر به کویکه دهرت نریزد به شهر آبرویسعدی, بوستان, باب هفتم در عالم تربیتسعدی

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.