پادگرد
کاور بوستان سعدی - 149 - باب هفتم - فریدون وزیری پسندیده داشت
بهاریه

بوستان سعدی - 149 - باب هفتم - فریدون وزیری پسندیده داشت

۷ آبان ۱۴۰۰ · 8 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

فریدون وزیری پسندیده داشتکه روشن دل و دوربین دیده داشترضای حق اول نگه داشتیدگر پاس فرمان شه داشتینهد عامل سفله بر خلق رنجکه تدبیر ملک است و توفیر گنجاگر جانب حق نداری نگاهگزندت رساند هم از پادشاهیکی رفت پیش ملک بامدادکه هر روزت آسایش و کام بادغرض مشنو از من نصیحت پذیرتو را در نهان دشمن است این وزیرکس از خاص لشکر نمانده‌ست و عامکه سیم و زر از وی ندارد به وامبه شرطی که چون شاه گردن فرازبمیرد، دهند آن زر و سیم بازنخواهد تو را زنده این خودپرستمبادا که نقدش نیاید به دستیکی سوی دستور دولت پناهبه چشم سیاست نگه کرد شاهکه در صورت دوستان پیش منبه خاطر چرایی بد اندیش من؟زمین پیش تختش ببوسید و گفتنشاید چو پرسیدی اکنون نهفتچنین خواهم ای نامور پادشاهکه باشند خلقت همه نیک خواهچو موتت بود وعدهٔ سیم منبقا بیش خواهندت از بیم مننخواهی که مردم به صدق و نیازسرت سیر خواهند و عمرت دراز؟غنیمت شمارند مردان دعاکه جوشن بود پیش تیر بلاپسندید از او شهریار آنچه گفتگل رویش از تازگی برشکفتز قدر و مکانی که دستور داشتمکانش بیفزود و قدرش فراشتبد اندیش را زجر و تأدیب کردپشیمانی از گفتهٔ خویش خوردندیدم ز غماز سرگشته‌ترنگون طالع و بخت برگشته‌ترز نادانی و تیره رایی که اوستخلاف افگند در میان دو دوستکنند این و آن خوش دگر باره دلوی اندر میان کور بخت و خجلمیان دو کس آتش افروختننه عقل است و خود در میان سوختنچو سعدی کسی ذوق خلوت چشیدکه از هر که عالم زبان درکشیدبگوی آنچه دانی سخن سودمندوگر هیچ کس را نیاید پسندکه فردا پیشمان برآرد خروشکه آوخ چرا حق نکردم به گوش؟سعدی, بوستان, باب هفتم در عالم تربیتسعدی

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.