پادگرد
کاور بوستان سعدی - 156 - باب هفتم - چوانی هنرمند فرزانه بود
بهاریه

بوستان سعدی - 156 - باب هفتم - چوانی هنرمند فرزانه بود

۷ آبان ۱۴۰۰ · 4 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

چوانی هنرمند فرزانه بودکه در وعظ چالاک و مردانه بودنکونام و صاحبدل و حق پرستخط عارضش خوشتر از خط دستقوی در بلاغات و در نحو چستولی حرف ابجد نگفتی درستیکی را بگفتم ز صاحبدلانکه دندان پیشین ندارد فلانبرآمد ز سودای من سرخ رویکز این جنس بیهوده دیگر مگویتو در وی همان عیب دیدی که هستز چندان هنر چشم عقلت ببستیقین بشنو از من که روز یقیننبینند بد، مردم نیک بینیکی را که عقل است و فرهنگ و رایگرش پای عصمت بخیزد ز جایبه یک خرده مپسند بر وی جفابزرگان چه گفتند؟ خذما صفابود خار و گل با هم ای هوشمندچه در بند خاری تو؟ گل دسته بندکرا زشت خویی بود در سرشتنبیند ز طاووس جز پای زشتصفائی بدست آور ای خیره رویکه ننماید آیینهٔ تیره، رویطریقی طلب کز عقوبت رهینه حرفی که انگشت بر وی نهیمنه عیب خلق ای خردمند پیشکه چشمت فرو دوزد از عیب خویشچرا دامن آلوده را حد زنمچو در خود شناسم که تر دامنم؟نشاید که بر کس درشتی کنیچو خود را به تأویل پشتی کنیچو بد ناپسند آیدت خود مکنپس آنگه به همسایه گو بد مکنمن ار حق شناسم وگر خود نمایبرون با تو دارم، درون با خدایچو ظاهر به عفت بیاراستمتصرف مکن در کژو راستماگر سیرتم خوب و گر منکرستخدایم به سر از تو داناترستتو خاموش اگر من بهم یا بدمکه حمال سود و زیان خودمکسی را به کردار بد کن عذابکه چشم از تو دارد به نیکی ثوابنکو کاری از مردم نیک راییکی را به ده می‌نویسد خدایتو نیز ای عجب هر که را یک هنرببینی، ز ده عیبش اندر گذرنه یک عیب او را بر انگشت پیچجهانی فضیلت برآور به هیچچو دشمن که در شعر سعدی، نگاهبه نفرت کند و اندرون تباهندارد به صد نکتهٔ نغز گوشچو زحفی ببیند برآرد خروشجز این علتش نیست کان بد پسندحسد دیده نیک بینش بکندنه مر خلق را صنع باری سرشت؟سیاه و سپید آمد و خوب و زشتنه هر چشم و ابرو که بینی نکوستبخور پسته مغز و بینداز پوستسعدی, بوستان, باب هفتم در عالم تربیتسعدی

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.