پادگرد
کاور بوستان سعدی - 157 - باب هشتم - نفس می‌نیارم زد از شکر دوست
بهاریه

بوستان سعدی - 157 - باب هشتم - نفس می‌نیارم زد از شکر دوست

۷ آبان ۱۴۰۰ · 4 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

نفس می‌نیارم زد از شکر دوستکه شکری ندانم که در خورد اوستعطائی است هر موی از او بر تنمچگونه به هر موی شکری کنم؟ستایش خداوند بخشنده راکه موجود کرد از عدم بنده راکه را قوت وصف احسان اوست؟که اوصاف مستغرق شأن اوستبدیعی که شخص آفریند ز گلروان و خرد بخشد و هوش و دلز پشت پدر تا به پایان شیبنگر تا چه تشریف دادت ز غیبچو پاک آفریدت بهش باش و پاککه ننگ است ناپاک رفتن به خاکپیاپی بیفشان از آیینه گردکه مصقل نگیرد چو زنگار خوردنه در ابتدا بودی آب منی؟اگر مردی از سر بدر کن منیچو روزی به سعی آوری سوی خویشمکن تکیه بر زور بازوی خویشچرا حق نمی‌بینی ای خودپرستکه بازو بگردش درآورد و دست؟چو آید به کوشیدنت خیر پیشبه توفیق حق دان نه از سعی خویشتو قائم به خود نیستی یک قدمز غیبت مدد می‌رسد دم به دمنه طفل زبان بسته بودی ز لاف؟همی روزی آمد به جوفش ز نافچو نافش بریدند روزی گسستبه پستان مادر در آویخت دستغریبی که رنج آردش دهر پیشبدار و دهند آبش از شهر خویشپس او در شکم پرورش یافته‌ستز انبوب معده خورش یافته‌ستدو پستان که امروز دلخواه اوستدو چشمه هم از پرورشگاه اوستکنار و بر مادر دلپذیربهشتست و پستان در او جوی شیردرختی است بلای جان پرورشولد میوه نازنین بر برشنه رگهای پستان درون دل است؟پس ار بنگری شیر خون دل استبه خونش فرو برده دندان چو نیشسرشته در او مهر خونخوار خویشچو بازو قوی کرد و دندان ستبربر اندایدش دایه پستان به صبرچنان صبرش از شیر خامش کندکه پستان شیرین فرامش کندتو نیز ای که در توبه‌ای طفل راهبه صبرت فراموش گردد گناهسعدی, بوستان, باب هشتم در شکر بر عافیتسعدی

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.