پادگرد
کاور بوستان سعدی - 159 - باب هشتم - ملک زاده‌ای ز اسب ادهم فتاد
بهاریه

بوستان سعدی - 159 - باب هشتم - ملک زاده‌ای ز اسب ادهم فتاد

۷ آبان ۱۴۰۰ · 2 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

ملک زاده‌ای ز اسب ادهم فتادبه گردن درش مهره برهم فتادچو پیلش فرو رفت گردن به تننگشتی سرش تا نگشتی بدنپزشکان بماندند حیران در اینمگر فیلسوفی ز یونان زمینسرش باز پیچید و رگ راست شدوگر وی نبودی ز من خواست شددگر نوبت آمد به نزدیک شاهبه عین عنایت نکردش نگاهخردمند را سر فرو شد به شرمشنیدم که می‌رفت و می‌گفت نرماگر دی نپیچیدمی گردنشنپیچیدی امروز روی از منشفرستاد تخمی به دست رهیکه باید که بر عود سوزش نهیملک را یکی عطسه آمد ز دودسر و گردنش همچنان شد که بودبه عذر از پی مرد بشتافتندبجستند بسیار و کم یافتندمکن، گردن از شکر منعم مپیچکه روز پسین سر بر آری به هیچشنیدم که پیری پسر را به خشمملامت همی کرد کای شوخ چشمتو را تیشه دادم که هیزم شکننگفتم که دیوار مسجد بکنزبان آمد از بهر شکر و سپاشبه غیبت نگرداندش حق شناسگذرگاه قرآن و پندست گوشبه بهتان و باطل شنیدن مکوشدو چشم از پی صنع باری نکوستز عیب برادر فرو گیر و دوستسعدی, بوستان, باب هشتم در شکر بر عافیتسعدی

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.