پادگرد
کاور بوستان سعدی - 180 - باب نهم - یکی مال مردم به تلبیس خورد
بهاریه

بوستان سعدی - 180 - باب نهم - یکی مال مردم به تلبیس خورد

۷ آبان ۱۴۰۰ · 2 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

یکی مال مردم به تلبیس خوردچو برخاست لعنت بر ابلیس کردچنین گفت ابلیس اندر رهیکه هرگز ندیدم چنین ابلهیتو را با من است ای فلان، آتشیچرا تیغ پیکار برداشتی؟دریغ است فرمودهٔ دیو زشتکه دست ملک با تو خواهد نبشتروا داری از جهل و ناباکیتکه پاکان نویسند ناپاکیتطریقی به دست آر و صلحی بجویشفیعی برانگیز و عذری بگویکه یک لحظه صورت نبندد امانچو پیمانه پر شد به دور زمانوگر دست قوت نداری به کارچو بیچارگان دست زاری برآرگرت رفت از اندازه بیرون بدیچو دانی که بد رفت نیک آمدیفراشو چو بینی ره صلح بازکه ناگه در توبه گردد فرازمرو زیر بار گنه ای پسرکه حمال عاجز بود در سفرپی نیک‌مردان بباید شتافتکه هر کاین سعادت طلب کرد یافتولیکن تو دنبال دیو خسیندانم که در صالحان چون رسی؟پیمبر کسی را شفاعتگرستکه بر جادهٔ شرع پیغمبرستره راست رو تا به منزل رسیتو بر ره نه ای زین قبل واپسیچو گاوی که عصار چشمش ببستدوان تا شب و شب همان جا که هستگل آلوده‌ای راه مسجد گرفتز بخت نگون طالع اندر شگفتیکی زجر کردش که تبت یداکمرو دامن آلوده بر جای پاکمرا رقتی در دل آمد بر اینکه پاک است و خرم بهشت بریندر آن جای پاکان امیدوارگل آلودهٔ معصیت را چه کار؟بهشت آن ستاند که طاعت بردکرا نقد باید بضاعت بردمکن، دامن از گرد زلت بشویکه ناگه ز بالا ببندند جویاگر مرغ دولت ز قیدت بجستهنوزش سر رشته داری به دستوگر دیر شد گرم رو باش و چستز دیر آمدن غم ندارد درستهنوزت اجل دست خواهش نبستبرآور به درگاه دادار دستمخسب ای گنه کردهٔ خفته، خیزبه عذر گناه آب چشمی بریزچو حکم ضرورت بود کبرویبریزند باری بر این خاک کویور آبت نماند شفیع آر پیشکسی را که هست آبروی از تو بیشبه قهر ار براند خدای از درمروان بزرگان شفیع آورمسعدی, بوستان, باب نهم در توبه و راه صوابسعدی

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.