پادگرد
کاور فردوسی - شاهنامه - 05 - پادشاهی منوچهر
بهاریه

فردوسی - شاهنامه - 05 - پادشاهی منوچهر

۲۰ اسفند ۱۴۰۰ · 2 ساعت و 18 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

فریدون که درصدد خون‌خواهی پسرش ایرج (پادشاه فقید ایران) از دو فرزند دیگرش سلم و تور (پادشاهان روم و چین) بود، به پرورش نواده‌ ایرج، منوچهر، دل سپرد. منوچهر چون بالید، با دیگر پهلوانان ایرانی به سوی سلم و تور لشگر راند و انتقام جدش را گرفت. گفتار در زادن دختر ایرج زادن منوچهر آگاه شدن سلم و تور از منوچهر پیغام فرستادن پسران نزد فریدون پاسخ دادن فریدون پسران را فرستادن فریدون منوچهر را به جنگ تور و سلم تاخت کردن منوچهر بر سپاه تور کشته شدن تور بر دست منوچهر فتح نامه منوچهر نزد فریدون گرفتن قارن دژ الانان را تاخت کردن کاکوی نبیره ضحاک گریختن سلم، کشته شدن او به دست منوچهر فرستادن سر سلم نزد فریدون مردن فریدون پس از کشته شدن ایرج به دست برادرانش سلم و تور، فریدون که نمی‌توانست تخت کیانی را خالی بگذارد، به دنبال اثری از تخمه‌ی ایرج، شبستان او را جست‌وجو کرد. ماه‌‌آفرید از ایرج بار داشت و پس از چندی، دختری به دنیا آورد. فریدون او را به ناز بپرورد و چون وقت شویش شد، او را به پشنگ داد. دختر ایرج پسری به دنیا آورد که او را منوچهر نام کردند و فریدون او را هنرهای شاهان آموخت. سلم و تور چون خبر شنیدند، از بیم کین‌خواهی خون ایرج، قاصدی با هدایای بسیار نزد فریدون فرستادند و ابراز پشیمانی کردند و خواستند تا منوچهر را پیش ایشان فرستد تا جبران گذشته کنند. فریدون پاسخ داد که پدرِ شما خون پسر را به زر و سیمتان نفروشد و شما هرگز بر منوچهر دست نخواهید یافت. برادران از پاسخ پدر بیمناک شدند و تصمیم گرفتند پیش‌دستی کنند؛ پس با سپاهی گران، از چین و خاور به سمت ایران حرکت کردند. فریدون چون آگاه شد، منوچهر را فرمود تا با سپاهی به خون‌خواهی نیای‌اش (ایرج) برود. قارن، سام نریمان، گرشاسپ و قباد، سران لشگر ایران‌زمین بودند. سلم و تور چون عظمت سپاه منوچهر را دیدند، بر آن شدند که شبیخون بزنند. منوچهر از این نیرنگ باخبر شد، سپاه را به قارن سپرد و خود با سی هزار مرد جنگی کمین کرد. سپاه تور شبانه حمله کرد، اما شکست سختی خورد و تور به دست منوچهر کشته شد. منوچهر سرِ تور را با نامه‌ای نزد نیای خود، فریدون، فرستاد و قصه گفت. سلم چون از مرگ برادر آگاه شد، هراسان تصمیم گرفت به دژ الانان پناه برد که دست‌یافتن به آن بسیار دشوار بود. قارن، یکی از سرداران لشگر منوچهر، حیلتی ساخت تا قبل از سلم بتواند وارد دژ شود؛ پس سپاه را به شیروی سپرد و او را گفت تا با علامت او به دژ حمله کند. سپس خود را به دروازه‌ی دژ رسانید و نگین انگشتری تور که همراهش بود، به دژبان نشان داد و گفت من فرستاده‌ی تورم و آمده‌ام تو را یاری کنم. دژبان در بر او گشود و چنین شد که سپاه قارن دژ را تسخیر کرد. قارن نزد منوچهر بازگشت. نبرد بین دو سپاه آغاز شده بود. نخست کاکوی، از نوادگان ضحاک، با منوچهر رزم کردند و از پسِ نبردی سخت و طولانی، منوچهر بر او پیروز شد. سلم به سوی دریا گریخت، اما کشتی‌ای نیافت و منوچهر به سوی او رفت و با تیغ به دو نیمش کرد. سپس منوچهر سر سلم را با پیکی به سوی فریدون فرستاد و خود از پی او روان شد. فریدون استقبال گرمی از منوچهر کرد؛ به کاخ بردش و او را تخت و تاج کیانی داد. پس از آن، عمر فریدون به سرآمد و به نزد آفریدگار شتافت. منوچهر او را در دخمه‌ای درخور شاهان نهاد و تا یک هفته بر مرگ نیای خود سوگواری کرد.

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.