پادگرد
کاور مشاوره | سوال
به سوی کمال

مشاوره | سوال

۲۲ آذر ۱۳۹۹ · 16 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

سلام شهلا جون امیدوارم خوب باشید توی وویس براتون فرستاده بودم ولی برای جواب، فرمودین مطلب رو تایپ کنم و دوباره بفرستم. مساله اینه که میخواستم مامانم با شما چند جلسه مشاوره داشته باشه.البته تهران نیستن و تلفنی و از راه دور امکانش هست. منتها نمیدونم چطور ترغیبش کنم به این کار. چون یکی دوتا مشاور دیگه هم در سالهای قبل رفته بود و چون به شدت کنترلکر و مضطربه، و وقتی روانشناسهای دیگه بهش گفته بودن مثلا فلان موضوع رو یا پسرتو رها کن اینقدر کنترل نکن و.... عصبانی شده بود و میگفت اینا چیزی نمیفهمن. خیلی مهربونی میکنه و از روی دلسوزی و اضطراب زیاد توی زندگی دیگران و بچه هاش دخالت میکنه، و میخواد برای همه تعیین تکلیف و رفتار کنه، به چشم گفتن من و دیگران هم اکتفا نمیکنه و تا انجام اون کاری که خودش میخواد انجام بشه، پیگیره. برادرها و زن برادرهام ازش فاصله گرفتن بابت رفتاراش، ولی خودش خیلی اذیته، قبول نمیکنه که دیگران آزاد هستن و اختیار زندگیشونو دارن. اگه کسی طبق قوانین ذهنیش رفتار نکنه، هم خودش اذیت میشه گریه و افسردگی و دعوا و ... راه میندازه و هم بقیه رو ادیت میکنه، منتها از روی دلسوزی زیاد و اضطراب و حس کنترلگریه نه از رکی بدجنسی و.... خیلی هم اهل نماز و قرآن و حجاب کامل و سختگیر (البته در همه ی زمینه های زندگی)و.... هست. یه بار بهش گفتم با خدا باش آروم باش رها باش رها کن یکم به خودت نگاه کن و برای خودت زندگی کنش، تسلیم باش.میگه هستم تو نمیفهمی و قهر میکنه ناراحت میشه.من هم قبلا طوطی واری نماز میخوندم با خدا بودم اما همیشه مضطرب و شاکی و انگشت اشاره م به سمت دیگران بود.پدرم خیلی اروم و اهل پذیرش و مهربون و اهل کوتاه اومدنه.مامانم خیلی اذیته و نمیدونم باید چکار کنم. ممنون میشم راهنماییم کنید.

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.