پادگرد
کاور مشاوره | سوال
به سوی کمال

مشاوره | سوال

۲۷ آذر ۱۳۹۹ · 7 دقیقه

شنیدن و نگه‌داشتن این اپیزود

پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحه‌های دیگر هم ادامه پیدا می‌کند.

برای خواندن و مرور دوباره

گفت‌وگو را به متن همراهت تبدیل کن

متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.

دریافت متن کامل اپیزود

کتابخانه و بازخورد

برای شناخت بهتر پیش از شنیدن

این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است

در اپیزودهای بررسی‌شده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصل‌های قابل پخش و پرسش‌های مهم را از متن اپیزود استخراج می‌کند.

تحلیل این اپیزود

تکمیل این اپیزود

اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازه‌ای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی می‌شوند.

متن منتشرشده توسط پادکستر

توضیحات اپیزود

٤٧ساله هستم ازدواج سنتي كردم ودقيقا ده روز بعد از عقد فهميدم شوهرم تنوع طلبه و با اذيتهايي كه توي نامزدي كرد من در خواست طلاق دادم ولي چون تنها مرد زندگيم بود بعد از اينكه اصلا توي دادگاه حاضر نشد متاسفانه گول خوردم و عروسي كردم يكسال بعد باردار شدم ووقتي بهش گفتم من رو باكتك برد براي سقط جنين وبا قرص وامپول بچه از بين نرفت ومجبور شدم نگهش دارم وبا بي توجهي وبي مهري بسيار زياد بارداري رو طي كردم در ضمن شاغل هم بودم در يازده ماهگي بچه با ترك اون از منزل و گرفتن خونه مجردي ودادخواست طلاق از طرف همسرجدا شدم وهيچ كس نفهميد دليل داد خواست اون چي بود به ارث پدري رسيد و گفت طبق ايه قران تمام حق وحقوق رو ميدم وطلاق ميدم من هم به خاطر اينكه شايد منصرف بشه بچه رو رسما نگرفتم ولي تمام مخارج وبيمارشدنش رو من جمع وجور ميكردم وبيشتر پيش من بود تا اينكه ديدم رفت توي يكي از ملكهاي موروثيش وبا بچه تنها زندگي ميكرد ومن هم بدون اينكه دنبالم بياد بخاطر بچه رفتم وباز خيلي عذابم داد تا خونه رو ترك كنم ولي نرفتم چون مدتها بود حكم طلاق رو گرفته بود ولي مهظر نيومد تا اينكه در خواست تعيين تكليف دادم وقاضي مجبورش كرد طلاقم رو بده بعد ازشش ماه از طلاق شروع كرد به پشيماني وخانوادش رو مجبور كرد هر روز ميومدن اداره تا منو راضي كنن خلاصه به خاطر بچه مجدد رجوع كردم ديدم كه همش حقه بود وفقط ميخواست بچه رو به من بندازه من ميرفتم اداره اون زن مياورد خونه وبعد از شش ماه دوباره يه روز باچاقو اومد اداره از من امضاي طلاق توافقي گرفت واينبار من ديگه پسرم رو گرفتم خلاصه كه الان پسرم شده ٢١ ساله ولي متاسفانه چون پدرش اختلال شخصيتي داشت ونمي دونست از زندگيش چي ميخواد ودايم پشيمون ميشد ومن ديگه حاضر به برگشت نبودم همش روي پسرم كار ميكرد كه من ميخوام بر گردم به زندگي ولي مادرت نميخواد خلاصه كه پسر باهوشم رو هر طور كه ميتونستم به المپياد رياضي وكمر بند مشكي تكواندو رسوندم ولي اون همش رو مغزش كار ميكرد ومن به خاطر پسرم سكوت ميكردم كه يه روزي ميفهمه ولي متاسفانه تمام زحماتم بي ثمر موند ونتونستم از پس اذيتهاي پسرم بر بيام اونهم شده بود لنگه پدرش بي مسئوليت وخوش گذران چون هفته اي يكبار ميرفت پيش اون وچيزهايي رو كه نبايد ببينه ميديد وهر وقت نميذاشتم بره تهديد ميكرد وبه پسرم ياد ميداد به مادرت بگو همانطور كه حضانت رو دادم ازش پس ميگيرم پس تو بايد به ديدنم بياي وبا اين كارش باعث شد دايم پسرم مقابل من باشه وگوش به حرفم نده خلاصه كه در ١٥ سالگي با در گيري كه پسرم ايجاد كرد وبا مشت ولگد زد ماشينم رو خراب كرد ونميتونستم كنترلش كنم ولي باز هم اشتباه كردم گفتن پشيمونن برش گردوندم بعد از دو سال چون تو اين مدت پدرش هزينه مدرسش رو نميداد و ديگه بچه از درس خوندن افتاد دو باره برش گردوندم وكلي روش سرمايه گذاري كردم و مدتي گوش به حرف ميداد ولي باز ميگفت من زندگي كردن تو وبابا رو نديدم بايد يه مدتي صيغه بابا بشي تا من ببينم من قبول نكردم خلاصه كه باز هم اذيت توسن بيست سالگي پدرش رو با درگيري ودست زخمي اورد خونه كه بايد با هم زندگي سه نفره شروع كنيم من ديگه قبول نكردم وبيرونشون كردم پدرش الان زن گرفته وباز بچه رو پس زده واون تنها با دوستهاش زندگي ميكنه وهر چند وقت با پيامهاي تهديد پسرم كه بايد با من زندگي كنه با پدرش ميرن پيش خانوادم كه منو مجبور كنن پسرم رو نگه دارم و من ديگه تحمل روبرو شدن با اون رو ندارم چون فقط موقعيت منو ميخواد وحاضر به ادامه تحصيل و كار نيست فقط عين پدرش ميخواد خوش گذراني وشب بيرون موندن كنه ومن ديگه توانايي مقابل شدن باهاش رو ندارم چيكار كنم نميدونم؟؟؟؟

نظرها

هنوز نظری نوشته نشده.