

شنیدن و نگهداشتن این اپیزود
پخش را شروع کن؛ هنگام رفتن به صفحههای دیگر هم ادامه پیدا میکند.
برای خواندن و مرور دوباره
گفتوگو را به متن همراهت تبدیل کن
متن کامل و خوانای این اپیزود در Word و PDF، همراه با نقشهٔ تصویری موضوعات.
کتابخانه و بازخورد
برای شناخت بهتر پیش از شنیدن
این اپیزود هنوز بررسی عمیق نشده است
در اپیزودهای بررسیشده، پادگرد خلاصه، محورهای گفتگو، فصلهای قابل پخش و پرسشهای مهم را از متن اپیزود استخراج میکند.
تحلیل این اپیزودتکمیل این اپیزود
اگر مهمان یا اسپانسری جا افتاده، از فهرست موجود انتخاب کن یا نام تازهای پیشنهاد بده. پیشنهادها بعد از بررسی مدیر عمومی میشوند.
متن منتشرشده توسط پادکستر
توضیحات اپیزود
سلام شهلا خانوم من شمارو دیدم ولی چهرتون یادم نیست دخترم دوازده سالشه ولی مثله یه بچیه سه چهار ساله رفتار میکنه ازهمون وقتیکه زبان با کرد وراه رفت شلوغ بود همه ی بچه هارو میزد هیچکس باهاش بازی نمیکرد والانم همینطور ارایش میکنه ولی میره بیرون بابچه ها بازی میکنه اجازه نگرفته دروباز میزاره میره میرم بیرونپیداش نمی کنم دلم خون میشه همش خونرو بهم میریزه ازبچگی هرچی میخواست باجیغ وگریه عملی میکرد الانم همینتوروقتی میگه همین الان یه چیزی میخام بایدبخریم چون ازاول اگر ما نمیخریدیم پدر بزرگ ومادربزرگش میخریدندحرفم باهاش میزنیم اصلا گوش نمی ده دستم روش بلند میکنم روم وای میسه خیلی پر رو وبی ادبی جواب همرو میده من روانشناس می برمش ریتالین بهش داده فقدگریه کردنش خوب شده هرجامیر همرو میزنه هرکی هم میاد خونمون ازدستش فقد گریه میکنیم دست کیفه همه میکنه وتو گوشیه همه میره من خودم نمیتونم دست به گوشی ببرم بایدبدونه من باکی وچیکار میکنم دروغ میگوید مادربزرگشو باکتک زدن خیلی ازارمیدهد وقتی مهمون میاد بلند میشه با بچهها کشتی می گیره همه جا پر لباس وکتابو ومداد وکلا مهمونا جمع می کنند همه بهمون می خندند منم از خجالت هم اونو کتک میزنم هم خودمو من همش گریه میکنم میگه دوست دارم هرکاری دلم می خواهد بکننم به کسی هم ربتی نداره همش می گیم زینب بشین زمین مهمونی هم می ریم زمینن نمیشینه هم سن وسالاش می شینند این می رود بیرون بابچه بازی میکند باباش بامن دعوا میکند می گوید تونرو جایی بااین دختر همش باید برم بیرمن بهش سر بزنم من ازاومدنه مهمون ومهمونی رفتن لذت که نمی برمکه هیچ گریه هم می کنم همه بهم سرکوفت میزنند میگندمیبینی بچت اینجوری بشین توخونه من اصلا نمی تو نم ارایش کنم اگه من یک قلم بزنم دختر هفت قلم می زند وهمه بهش مگن توکه بابچه ها بازی می کنی این کار چیه می کنی نمی زاره منوباباش بریمبیرون هر جابریم باید باهامون بیاد اگر نیاد بیرو با بچه ها بازی می کند مادر بزرگش هم باما دعوا میکند من نمی تونم حریفش بشم باخودتان ببریدش یه ابجیه 21 ماهه همداره بسپارم بهش اینه خیالشم نیست بیوفته ویا بمیر مادرشوهرم موسافرت رفتی منوباباش رفتیم بیرون 10دقیقه نشد با گوشی همسایه زنگ زد بابا زود بیاید دزد اومده خونمون اومدیم دیدیم همه ی همسایه ها ریختند خونمون زنگ زدند پلیس اومده همه ی خونرو بهم زده که همه باور کنند ن حوصله ی تلویزیون نگاه کردن داره ون درس خوندن میا کار دستی درس کونه ویانقاشی ویا درساشو بنویسه می ریزه میپاشه نصف ونیمه میزاره میره بیرون ن أشقالاشو جمع می کنه ون کتاباشو به تکالیف مدرسه هم خیلی اهمیت نمیده نمره هاش نیاز به تلاشه تو مدرسه مدیر از دستش شاکیه هم کلاسیاشو می زنه تومدرسه نگهش میداره مگه درارو میبندم میمونی این جا تنها دخترم اصلا نمی ترسه میگه نمی تونند هیچ کاری بکنند بهت
نظرها
هنوز نظری نوشته نشده.





